قیافه گیسو، پرستو، سیدآبادی، معصومه و بر و بچه های پر انرژی اقبال رو که تصور می کنم، نوشتنم می ره!
قیافه احمدی نژاد و رضایی و هاشمی و بقیه رو - نه نه از لاریجانی باید اسم برد و بقیه رو گفت بقیه! - که تصور می کنم، نوشتنم که هیچ غذا خوردنم هم می ره.
قیافه خود معین هم که.... بین خودمون بمونه اصولا نوشتن نمیاره.
ولی از تصور جوش آوردن مصطفا تاج زاده خون می دوه تو دستم برای کلیک کلیک نوشتن.
ولی هنوز انگیزه برای نوشتن کافی نیست. واقعیت رو بپذیریم . چند راه پیش پا داریم؟
مثل گربه های گیج ، می گردم گرد واژه ها و فکرها و اونی رو که می خوام تا حالمو جا بیاره پیدا نمی کنم!
می رم سراغ وبلاگ خونی.معصومه دلخنک کنه. مطلب امشبش بیش از هر مطلبی به تیتر وبلاگش می خوره: " آزادی شما شبحی بیش نیست!"
وحید پوراستاد معلومه یا خیلی عصبانیه یا خیلی درگیر که برعکس همیشه زیر و بم حقوق و قانون رو به خدمت می گرفت تا زیر و بم یارو رو درآره، خشک و خالی خبر داده.
بعضیا لینک دادن به این خبر ایلنا. معین گفته: مبارک است!
برادر، مبارکه صاحبش!
و این مرد نیک سبزوار هم که ظاهرا مثل من به جای نوشتن رفته سراغ وام گرفتن از ملت.
راستی امشب برو بچه های اتاق فکر!! چه سوری داشتن!
حال نوشتنم رفت.
چه کنیم؟ منتظر بمونیم و به عکسهای صدام با زیر شلواری نگاه کنیم؟
تحصن کنیم؟! دنبال شمس الواعظین بریم که خودش معلوم نیست دنبال کی داره می ره؟! رای ندیم ( که معلوم هم نبود که می خواهیم بدیم)؟!
هممون بریم یه سوییت رزرو کنیم روبروی شهر بازی، یه خیابون با صفاست که ... ؟!
اصلا ما چرا فکر می کنیم اگر قراره بجامون فکر بشه؟! ما کی هستیم؟ و چه فرقی می کنیم با پدرانمون در ۵۷،۴۲،۳۲ و همه سالهای تا حالا؟!
هر چی فکر می کنم می بینم تا حالا که کاری نکردیم که ثابت کنه فرق زیادی داریم!
