تبليغاتX
وارش - ۱۸ مهر(۱۰ اکتبر) روز جهانی مبارزه با لغو اعدام
روز نویس آسیه امینی

 

۱۸ مهر(۱۰ اکتبر) روز جهانی مبارزه با لغو اعدام است.

در یک سال گذشته طبق آمار اعلام شده در رسانه ها، ۷۵ نفر در ایران سر به جوخه اعدام سپرده اند. از این ۷۵ نفر یک نفر زن و باقی، مرد بوده اند.

از این ۷۵ نفر، ۴۹ نفر در ۲۲ شهر در مقابل دبد همگان اعدام شده اند که در میان آنها شهر مشهد با ۱۴ اعدام ، رتبه نخست را داراست.

از این تعداد تنها سن ۱۹ نفر بدرستی عنوان شده  که یک نفر از این ۱۹ نفر زیر ۱۸ سال، ۱۰ نفر بین ۱۸ تا ۳۰ سال و ۸ نفر بین ۳۱ تا ۵۰ سال سن داشته اند.

در حال حاضر ۱۵۷ نفر منتظر اجرای حکم اعدام خویشند که با شمارش ۷۶ نفر از منتظران اعدام سال قبل، تعداد آنها به ۲۳۳ نفر می رسد.

متاسفانه آماری که در این باره انتشار یافته نه از طریق ارگانهای رسمی کشور که از طریق کمیته های دفاع از حقوق بشر امریکا و اروپا جمع آوری شده است و از این رو ممکن است تعدادی از اعدامها که انعکاس خبری و رسانه ای نداشته اند از شمارش جامانده باشند.

مثلا فقط در شهر سنندج همینک به گفته ای ۶ زن زندانی در انتظار اعدامند."۶ زن" فقط در یک شهر! بنابراین به نظر می رسد واقعیت فراتر از این آمار است. اما متاسفانه رسانه هایی که به ذکر اخبار حوادثی این رویدادها بسنده می کنند، کمتر به دنبال تحلیل آماری زندانیان اعدامی یا اعدام شدگان هستند.

باز آنچه معمولا پنهان از نظرهاست ریشه یابی جرایم این اعدامی هاست.درصد بالایی (آماری که وجود ندارد) از زنانی که اینک منتظر اعدامند، جرمشان همسر کشی بوده است. و درصد بالایی از  زنان به خاطر خشونتهای خانگی و خشونتهای جنسی ( که همه را باید در زیر مجموعه خشونتهای جنسیتی قرار داد) مرتکب قتل شده اند.اما هیچ یک از اینها واقعا دقیق و علمی نیست و آنها را بر اساس تجربه کاری در این زمینه می نویسم.

پیوست:

 این مطلب کمی جدی است .ولی دلم نمیاد این ترانه فوق العاده هومن رو پشت بندش نیارم. خیلی دلم می خواست آهنگ این ترانه رو می شنیدم.

 هومن جان اگر خواننده منی می شه به این سوال جواب بدی که آیا کسی که روی این ترانه ات آهنگ گذاشت قابل دسترسه؟(البته طبیعتا در این دنیا)

هومن درباره این ترانه اش نوشته: تابحال بسفارش ننوشته بودم.یک رفیق بندی، که آهنگ ساز هم بود، درخواست که بر یکی از آهنگ هایش در حال و هوای داخل! چند مصرعی بگذارم.

 

        شام آخر

 

 

ابر بالای  ميــــــله های حياط

دوسه روزه که چرک و بيماره

آفتاب از هميشه غمـــگين تر

نفســــش گر گرفته - تب داره

 

لای زنجير و ميله مـــی گرده

خبری سر بمهــرو سرگردون

دل تنگ کـــــدوم يک از ماها

می پره فردا از قفس بيرون ؟

 

قرعه امشب به اسم کی خورده

که همه بيـــقرار و بی تاب ن ؟

زير نور علــــــــيل مــــــــهتابی

چن نفر خواب و باقی بـــيدارن

 

اســـم و فاميل هم اتاقـــی مون

از گلوی بلــــــــندگو برخاســـت

تا بره « زيرهشــت» و برگرده

زهر د لواپســی توی دل هاست 

 

يخ زد از نحســـی خبر که رســيد

غزلـی رو که زير لـــب می خوند

شـال قــلابدوزی مشـــــــــــــــکی

نيمه کاره رو دست و پنچه ش موند  

 

هركس از آســـــمان بي سقفش

سهم فرداشـــــــو آرزو مي كرد

توي دل كينه، دلــخوري،هركس

تا سحر هر چه داشت رو مي كرد

 

پيــــــــــرهناي ســــــياه آمـــــاده

عَلــــــــم يا حســــــــــــين برپرده

جاي خالــــــــي خنده رو امـــشب

بوي حكــــم قصــــــاص پر كـرده

 

پیوست ۲ :

عجب فاجعه ای است زلزله پاکستان. خیلی دلم می خواهد بدانم آیا از بچه های روزنامه نگار کسی رفته یا می رود؟ البته حسن (سربخشیان) را می دانم که اقدام کرده برای رفتن بقیه؟

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:16 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin