تبليغاتX
وارش -
روز نویس آسیه امینی

 

دوست خوب من پیشنهاد می کند چند قرص ضد اضطراب با خودم داشته باشم و اصرار می کند که حتما یکی اش را همانجا که پیشش هستم بخورم! خوددم چنین حسی ندارم و به گمانم مثل همیشه ام. اما او که مرا می بیند معتقد است که اصلا مثل همیشه نیستم!!!

نمی دانم والله!

آمدم اینجا با دیدار دوستان تازه شوم ،از زندگی پشیمانم کردید! نوشته های نادر فتوره چی بوی مرگ می داد امید که انگار از خانه ارواح برمی گشت.معصومه مرا به روزهای تلخی برد از آن جنگاوران بی نام و نشان که تا همیشه با ما خواهد بود . نوشته اش را حتما بخوانید.

نیک آهنگ کوثر هم که دارد استخوانهای جنازه خاطرات ما را همین طور بی وقفه از گور می کشد بیرون. گاهی تا وسط نوشته اش را که می خوانم صفحه را می بندم. 

خلاصه حالا می بینم که پیشنهاد دوستم فقط مربوط به خودم نیست باید آن را به خیلی خها توصیه کنم. ولی خوشبختانه چندان اهل قرص خوردن آن هم آرامش بخشش نیستم! آرامشی که قرص قرار است به ما بدهد نبودش بهتر از بودنش است.

راستی یادم رفت بنویسم فردا پول مریم ( حالا دیگر می توانم اسمش را بنویسم نه؟) را به حساب دادگستری تاکستان واریز می کنیم. فقط یک پله مانده است و انهم رضایت کتبی و رسمی پدر مقتول است که فقط امیدوارم بامبول در نیاورد!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:50 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin