نیمه یک راهم
که گم کرده است پایانش را و
فراموش کرده آغازش را
مثل قطاری که ریل را به یاد نمی آورد
و کودکانی را که عصرهای منتظر،
دست تکان می دادند عقربه های دونده را.
مثل رودی که در میانه راه پشیمان شده از رفتن
و پایش نمی رسد به کوه زاینده.
مثل ستاره ای که از چشم خدا افتاده،
ول شده ام در خیابان شلوغ شب .
سرنوشتم انتظار کشیدن حادثه ایست
سنگی به سمت قطار ایستاده پرت نمی شود.
رود، تشنه فرو می رود در خاطرات ابر
ستاره ای که"شمال" نیست گم می شود
وفراموش می شود
طی کن مرا شبی
و تمامم کن!
مدتهاست انگار چیزی ننوشته ام . امشب این شعر را می نویسم که از مجموعه دومم است که معلوم نیست چه سرنوشتی انتظارش را می کشد!
تا سر فرصت از سفر به کیش و اجلاس برگزارنشده جامعه اطلاعاتی و اندک آبروی داشته ای که بر باد می رود بنویسم.
راستی امروز یعنی۲۷ آگوست آخرین روز فستیوال جهانی شعر است که در استروگا ( مقدونیه) برگزار می شود. با اینکه کتاب من از ایران برگزیده سال ۲۰۰۴ برای شرکت در این فستیوال بود ولی هیچ خبر دیگری از یونسکوی ملی نرسید. تنها خبر اینکه چند شعر از کتابم که توسط عزیز گرانقدر مدیا کاشیگر ترجمه شده، در کتاب ویژه فستیوال به دو زبان فرانسه و گویا فارسی چاپ می شود.
خوش به حال شعرهام که روی پل استروگا برای ماه دست تکان می دهند. و حیف که این سقف نمی گذارد که ببینم حتا ماه را شب را.
