
بیست و سه چهار روز وقت داریم تا مریم را از پای چوبه دار دور کنیم. یک اعتراف کنم!
روزهای اول بسیار ناامید بودم از این که بشود کاری کرد. گفتم و نوشتم که این دنیای مجازی دنیای نامطمئنی است. با دست و دل لرزان پیش رفتیم.حتا دوسه روز پس از اعلام حساب بانکی وقتی چک کردیم پشیمانی ام چند برابر شد هرچند بر اساس یک خصلت ذاتی دماغ سربالا گرفتن کم نیاوردم و گفتم به هر حال تنها راهمان بوده و تا آخر هم باید برویم!
انصافا ولی اگر نبودند صنم و پویا و نازلی عزیز( سبیل طلای عزیزم از اکانت بی پدر من وبلاگت فیلتر است و از دادن لینک معذورم)، و اگر دلگرم نمی شدم از همراهی همه دوستان خوبم در سایت زنان ایران واقعا ممکن نبود که حالا با اعتماد به نفس اینجا بنشینم و بگویم ما حتما این پول را جمع می کنیم اگر چه تا حالا فقط چهار میلیون و خورده ای ( تبدیل شده به پول ایران)جمع آوری شده.
اینها را که می نویسم بیشتر برای این است که به این دوست نه چندان عزیزی که پدرخوانده وار بالای سر ما نشسته و بلاگ رولینگ و لینکهای ما را دزدیده تا از نوشته های هم محروممان کند، یک سلام توام با دهن کجی عرض کرده باشم! و در ضمن به دوستان واقعا دوستی که منتظر شنیدن مقدار کمکها هستند هم خبر داده باشم که حدود یک سوم این پول تا حالا جمع شده ولی یادمان نرودکه بیست واندی روز مانده و دو پنجم هنوز به نفع طناب دار دارد به ما نیشخند می زند.
پیوست: دو روز است که فیلترینگ به طرز وحشتناکی گلوی وبستان را گرفته. بیشتر وبلاگها لینکدانی هایشان دزدیده شده . و بلاگ رولینگ بدبخت هم که سرش را زیر آب کرده اند! ما هم که دست به تماشا کردنمان بی نظیر است. البته نمی دانم واقعا چه می شود کرد .فعلا که اصلا نمی دانم و نمی بینم که چه کسی چه چیزی نوشته! یک جورهایی احساس درانفرادی بودن می کنم! جالب ایت نه؟ انفرادی وبلاگها!
