تبليغاتX
وارش - کلاف سردرگم حقوق بشر؛ از عبادی تا مهرنهاد
روز نویس آسیه امینی

۱ - این روزها مدافعان حقوق بشر چه آنها که با بازداشت و زندان روبرو هستند و چه آنها که با تهدید و ارعاب، و چه آنها که طرف تهمتها و حتا توهین و تحقیرها قرار می گیرند، خود در زمره قربانبان حقوق بشر قرار گرفته اند. امروز می بینیم که برنده جایزه صلح نوبل نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. من نمی دانم آیا واقعا در دین ما کسی که با صدای بلند دین و مذهب خود را اعلام می کند (و البته این خود جای تاسف دارد که افراد وادار به این کار شوند) برای اثبات دین و مذهبش کافی نیست؟

به جز اینها شیرین عبادی یکی از مدافعان حقوق زن بوده که در این چند ساله پر خطر و پر هزینه،همواره داوطلبانه وکالت فعالان جنبش زنان را تقبل کرده است. حال نسبت دادن چنین انگهایی به او که ناروا بودن آن را باید در انگیزه ها وعلل منتشرکنندگانش جست، از مسائلی است که نمی دانم واقعا چه کسی از آن سود می برد؟ ولی آیا یک دلیل این نیست که فعالان حقوق برابر را در مخمصه نزدیک شدن یا نشدن به مدافعان حقوق بشر قرار دهند؟!

۲- گیرم که یعقوب مهرنهاد به خاطر اتهام و جرم مطبوعاتی یا وبلاگی اعدام نشده باشد. آیا او به هر حال روزنامه نگار بوده یا نبوده؟ آیا سرپرست روزنامه مردم سالاری در زاهدان بوده یا نبوده؟ آیا نهاد غیر دولتی آموزشی و عام المنفعه داشته یا نداشته؟ خب، همه اینها کفایت نمی کند برای اینکه از دستگاه قضایی بخواهیم تا مدارک مجرم بودن او را برای همکارانش و برای مردمی که مخاطب فعالیتهای او بودند علنی کند؟ آیا اشکالی دارد اگر بخواهیم که وکیل او معرفی شود و درباره دفاعی که از وی کرده توضیح دهد؟

ضمن اینکه دفاع از حقوق یک زندانی به معنای تایید همه کارهای او نیست بلکه دفاع از حقوق طبیعی اوست.حقی که به همه ما تعلق دارد. اخیرا دیدم در برخی نوشته ها اشاره شده که مگر روزنامه نگار و فعال مدنی نمی تواند جاسوس باشد؟ چرا البته که می تواند! همانگونه که هر فرد دیگری و در هر لباس و شغلی می تواند باشد. و دقیقا از همین روست که مصرانه خواستار این شده ایم که چرا اسناد و مدارک این اتهام در دادگاهی علنی مطرح نشد؟ وچرا حق دفاع قانونی به زندانی تعلق نگرفت؟

عده ای هم می گویند که چرا تنها از یک فعال مدنی حمایت می کنید و اعدامی دیگر را فراموش کرده اید. مساله پرداختن به یکی و غافل شدن از دیگران نیست. مساله این است که در مورد این یکی دستکم مدارکی موجود است که نشان می دهد او به فعالیت اجتماعی مشغول بوده. مسالمت جویانه نقد می کرده، روزنامه نگار بوده و تلاش می کرده تا با روشهای مدنی و آموزشی وارد تغییرات منطقه زندگی اش شود. همه اینها به ما امکاناتی برای قضاوت می دهد. امکانی برای اعتراض به اینکه اگر مدارکی خلاف اینها موجود است، چرا در یک دادگاه علنی مطرح نشده؟ اینکه چرا این فرد از حمایت و دفاع یک وکیل قدر برخوردار نشده؟ و چراهای بسیاری که فقط بر اساس همان شناخت اندک ایجاد شده. در مورد دیگران نیز همین خواسته ها که ریشه در لزوم رعایت حقوق شهروندی و حقوق زندانیان است، وجود دارد، با این تفاوت که آنها را به شخصه نمی شناسیم و در موردشان مدرکی نداریم.(که البته لازم است دستکم به عنوان خبرنگار داشته باشیم)

آنچه آنها مطرح می کنند مساله مخالفت با اعدام است که اصلا به این بحث مربوط نمی شود و مجال دیگری می طلبد. مخالفت با اعدام یک چیز است و حمایت از یک فعال مدنی که از داشتن برخی حقوق طبیعی اش محروم بوده چیز دیگر. به گمانم کسانی که می خواهند با اغتشاش در اصل ماجرا ذهن را منحرف کنند راه به گزاف می روند.

اما اگر زندانیان محکوم به اعدام دیگری نیز بوده اند و هستند که از حق داشتن وکیل (طبق قانون وکیل تسخیری ) محرومند، جا دارد که از حقوق ایشان نیز دفاع شود. این حق قانونی آنهاست و اگر در آن خللی وارد می شود، نقض صریح قانون است.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 3:33 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin