چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384
در آستانه نور ایستاده ام
دستانم گرسنه، دنیا زیبا
چشمانم همه درختان را نمی بینند
درختان زیبا، درختان سبز
جاده ای از آفتاب از میان تمشک ها می گذرد
من پشت پنجره ای در بیمارستان زندان
بوی دواها را نمی شنوم
آلاله ها در شکوفه
و سخن این است:
بحث بر سر زندانی شدن نیست
سخن بر تسلیم نشدن است.
امروز پشت هم تکرار کرده ام: "حال همه ما خوب است، اما تو باور مکن!"
حالا هم کتاب " تو را دوست دارم / چون نان و نمک" دستمه و این شعر از ناظم حکمت ( ترجمه احمد پوری) رو که از این کتاب برام خیلی جالب اومد اون بالا نوشتم.
انگار دنیا در حال تکرار شدنه. وبلاگ محمد حیدری رو می خوندم گفتم اینم ادای دین ما.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:5 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
