چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
ساعت ۶ و نیم صبح. نیم ساعت مانده به رسیدن سرویس مدرسه. در حال صبحانه خوردن و با بی خیالی:
- فکر کنم امروز امتحان علوم داریم!
-چی؟ چرا زودتر نگفتی؟! آمادگی داری؟
- نمی دونم.
کتابشو بر می دارم.
- ماده چیست؟
- ماده، به چیزهای بی رنگی می گن که در اطراف ما وجود دارند.
- ؟!!! ...
هوا چیست؟
- هوا؟ چیزی است که بی رنگ است و در اطراف ما وجود دارد .
- امممم ، هوا و ماده هر دو یک معنی دارند؟
- ( با خمیازه ای بلند)، خب هوا ماده است دیگه!
:)))))
...
چند ماده مایع مثال بزن!
- آب،نفت، آلبالو...
-آلبالو؟
- اوهوم.
-آلبالو مایعست؟!!!!!!
آره دیگه! همونی که تو شیشه است می ریزی تو سالاد.
منظورت آب لیمو هست؟
قهقه هر دومون.
پیوست:
رضا جان گفتم اینا همه شبیه همن! دختر تو شب موقع خواب، ورقه هاشو می آره . دختر من یاد گرفته برای این که تکلیفش زیاد نشه، صبح وقتی داره مدرسه، امتحاناشو لو می ده :)
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:25 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
