۲- یک سال از روز آزادی ما گذشت. سال گذشته این روز، ما بعد از سپری کردن ۵ روز در بند ۲۰۹، از اوین آزاد شدیم. می خواهم امروز از مینوی عزیزم؛ مینو (مرضیه) مرتاضی لنگرودی بنویسم. سال گذشته این روز، من و او جلوی مجلس شورای اسلامی بودیم. رفته بودیم تا کسانی که از پیش برای این روز دعوت شده بودند آنجا، گمان نبرند که فعالان زن، خودشان نیامده اند و ... من و مینو و خانم گوارایی عزیز با هم بودیم. ظاهرا بعضی از برادران حاضر ما را به نام می شناختند. وقتی پوتین سفت و سخت آشنا از پشت به ساق پای مینو می خورد و لنگان لنگان خودش را می کشاند. مامور فریاد زد: همه این آتشها از گور تو بلند می شود!
یک روز بعد که به دیدنش رفتم ، جفت پاهایش بنفش بود. از پاهایش عکس گرفتم و او هم قول گرفت که آن را منتشر نکنم! (یک شرط کوچک البته برای رد این قول گذاشت که امیدوارم اتفاق نیفتد)
مینو مرتاضی لنگرودی تنها زنی است - تا جایی که من می دانم- برای آن پرونده ۳۳ نفری ، به تحمل ۱۰ ضربه شلاق و ۶ ماه زندان!!!!! محکوم شده. من و مینو یک نسل فاصله سنی داریم. کلی اختلاف نظر داریم ، چه در مسائل ایدئولوژیک و چه سیاسی، اما هر دویمان در یک مساله مشترکیم و همین برای دوستی مان کافی است؛ هر دو زنیم و برای حقوق برابر تلاش می کنیم.
مینوی عزیز اولین کسی بود که مرا شرمنده کرد و روز ۱۳ اسفند زنگ زد تا به قول معروف"سرت سلامت" بگوید. امروز که به ۸ مارس پارسال فکر می کردم و آن روز وحشتناک! یاد مینو و محکومیت غیر منصفانه اش دلم را فشرد. این پست را برای او نوشته ام و به پاس دوستی و مهر مادرانه اش.و امیدوارم حکمش در تجدید نظرخواهی رد شود.
