تبليغاتX
وارش - 34 سالگی ...
روز نویس آسیه امینی

۱-دیشب خواب دیدم از بالای یک درخت انجیر دارم می افتم پایین. در لحظه آخر پریدم و سالم رسیدم به زمین و از خواب پریدم. نمی دونم که آیا واقعا "خواب دنباله بیداری است "یا نه. اگر باشه هم نمی دونم چطور باید این خواب رو معنا کنم.

۲- امروز ۳۴ ساله شدم. دوستی داشتم که وقتی بچه تر بودیم همیشه سالهای هم رقم را دوست داشت و می گفت خوش یمن است. مثلا سال ۷۷، ۸۸، یا ۲۲ سالگی و ۳۳ سالگی و ... ولی برای من ۳۳ سالگی نه فقط خوش یمن نبود که خیلی  هم بد بود. اگر چه همه تلاشم را می کنم که به همه آنها به چشم تجربه ای نگاه کنم فقط و یاد بگیرم که واقعیت زندگی ما همیشه با آرمانها، آرزوها و حتا با ادعاهایمان نزدیک نیست. یاد بگیرم که در کشوری استبداد زده، قبل از ادعای خواستن و توانستن دموکراسی باید حقوق برابرخواهی را تمرین کنیم. وگرنه حرف خوب زدن را همه می توانیم و ...

سال خوشی نبود ۳۳ سالگی ام. ولی تجربه خوبی بود؛ حتا اگر بی اعتماد شده باشم. حتا اگر تلخ شده باشم. حتا اگر بیمار شده باشم و ... اما زندگی تجربه است. وقتی نمی توانی کاریش کنی. وقتی نمی توانی حتا پایانش دهی، بهتر است با روی خوش بپذیریش و ادامه دهی و امیدوار باشی به فردایی کهشاید بهتر از امروز باشد. و من ادامه دادم و ادامه می دهم. بر همه لحظه های خوب و بدی که رفته است احترام می گذارم. به راهی که آمده ام و به انسانهایی که هنوز در کنار منند و همراه، احترام می گذارم.

به انسان احترام می گذارم و امیدوارم ۳۴ سالگی ام تلاشی دوباره باشد برای حفظ حرمت آدمی.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:38 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin