تبليغاتX
وارش - ما همینیم!
روز نویس آسیه امینی

ایمان در وبلاگش به نقل از روزنامه جام جم مطلبی نوشته درباره اتفاقی که در جاده فیروزکوه رخ داد و در اثر  تصادف یک ماشین حامل پول و یک ماشین سواری، مسافران اتوبوسی رهگذر، به  جای کمک به زخمی ها و مردمی که در ماشین تصادف شده گیر افتاده بودن، پولهای ماشین حامل پول رو غارت کردن و ... بدو در رو!

چند شب پیش خونه دوستی مهمان بودیم. دوست دیگری هم که در جمع بود می گفت که از یک افغانی مقیم فرانسه خونده (یا شنیده) که بعد از جنگ و استقرار کرزای برگشته به افغانستان. چون معتقد بوده در کشورش آرامش برقرار شده و او هم باید برگرده و دینش رو ادا کنه و بعد از سالها دوری،  کمک کنه به رشد کشورش. طرف می گفت برگشته افغانستان و بعد از چندی عطای رشد و توسعه رو به لقاش بخشیده و دوباره برگشته فرانسه. چرا؟ خودش توضیح داده که ملت ما بعد از سه دهه جنگ تبدیل به ملتی وحشی شده ان. تصوری که من از مردمم دارم اونی نبود که دیدم و ... به هر حال نتونسته بود تحمل کنه و برگشته بود.

حالا ایمان جان! از کجای این ماجرا تعجب کردی؟ و تصورت از مردم چیه؟ قصدم توهین نیست و من هم جزئی از همین مردمم. ولی باید واقعیت رو قبول کنیم.جنگ، تحریم، گرونی و تورم روزافزون، بیکاری و خیلی مسائل دیگه باعث شده خیلیا اون حس انسانی که تو دنبالشی رو بذارن برای همین نوشته ها و کتابای ما که توش فقط حرف زده می شه.

 مردمی که برای تماشای دار زدن کسی با فلاسک چای و بساط تفریح می رن، چرا باید تعجب کنیم اگر میلیونها تومان پول بی زبان رو به کمک به زخمی های یک تصادف ترجیح بدن؟

باز چندی پیش آشنایی تعریف می کرد که جلوی دفتر کارش یک انگشتر بریلیان پیدا کرده بود. این آقا بسیار هم آدم به ظاهر شسته رفته و درستی میاد. خودش می گفت دو سه روز این انگشتر در کشوی میز من بود تا بالاخره با اصرار منشی شرکتمون دادمش به اون!! و تازه از این بذل و بخششی که کرده بود با رضایت می خندید.

من می گم که قبل از هر چیزی باید توقعمون از جامعه را با تصویری که از جامعه داریم منطبق و متناسب  کنیم. این به معنی دست روی دست گذاشتن نیست و به نظرم زندگی که من برای خودم انتخاب کردم هم نشون می ده که آدم دست روی دست بذاری هم نیستم. ولی به معنی اینه که به جای تعجب و تاسف و این حرفها و به جای حواله کردن وجدان و وظیفه انسانی به تاریخ گذشته های دوری که ما کسی بودیم برای خودمان!!! - که واقعا نمی دانم چرا این قدر باید گذشته مایه مباهاتمون باشه!- باید بگیم که این اتفاق ، نتیجه طبیعی رواج و ترویج خشونت، دروغ، خودخواهی و و و و  در جامعه ماست. من نمی دونم ما در گذشته واقعا چی بودیم که مایه فخر ماست. ولی می دونم که شرمساری امروز، چاره اش حواله دادن به گذشته نیست.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 8:41 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin