دوست دارم در فرصتی خوب از هویت جمعی بنویسم. اما معمولا وقتی تصمیمی را بلند می گویم کمتر عملی می شود. برای همین کمی کوتاه درباره ان می گویم.
از انجا که به واسطه کار و فعالیتم با بسیاری از فعالان جنبش زنان ارتباط داشته و دارم، یکی از عمده ترین مسائلی که در گروه های زنان، به نظرم اهمیت دارد، هویت جمعی است. اما به نظر شخصی من هویت جمعی وقتی ارزشمند است که نه تنها هویت فردی افراد را مغشوش نکند که باعث رشد آن نیز بشود.و این نیازمند داشتن روحیه ای دموکرات و مهمتر از آن تلاش عملی برای عملی شدن این روحیه است. به نظرم خیلی مهم است تعامل بین گروه و فرد. یعنی در عین حال که بودن فرد در گروه، باعث رشد آن می شود، در عین حال خود فرد نیز با هویت فردی و حقوق فردی اش، پله پله پیش می رود.
امشب در جمع دوستانی که برای سرسلامتی (این یک اصطلاح شمالی است) جلوه و مریم رفته بودند، این حس را بسیار داشتم. به نظرم هم مریم و هم جلوه به قدری در این هویت جمعی تحلیل رفته اند که آنها را بدون این پازل کل، نمی شود تعریف کرد و البته پازل را نیز بدون آنها. ولی اقدامات و خبرسازی هردوی انها در مدتی که در زندان بودند و فعالیتهایی که در زندان و در حمایت و کمک به زنان زندانی انجام دادند، نشان داد که هویت فردی آنها و خودآگاهی شان در تدبیر و مدیریت شرایط بحران نیز بسیار رشد کرده است. این حس را وقتی مجموعه مقالات جلوه را می خواندم نیز داشتم. به هر حال شاید الان فرصت این حرفها نیست و فقط باید گفت که به خانه خوش آمدند!
فرصتی است برای یک نفس عمیق؛ هرچند که هوا بس ناجوانمردانه...
پیوست:برای دیدن دوستان رها شده که رفتیم، زیر بارش تند برف و در اوتوبانهایی که بدجور سر بودند، به لاستیکهای ماشین زنجیر بستیم. فکر کردم عجب فکر بکری که زنجیر چرخ همراهمان بود. و وقت آمدن (ساعت یک نیمه شب) به خیلیها که زنجیر نداشتند با دلسوزی گفتم: اگر در راه ماندید؟!!! جاده ها خیلی خطرناک و سر است! غافل از اینکه همان زنجیر آن قدر در خیابان یخ زده معطلمان کرد که حالا ساعت ۳ صبح رسیده ایم خانه و البته یخ زده! این هم خاطره آزادی مریم و جلوه :)
