
قصد شر نداشته باشی، قصد آزار کسی هم نداشته باشی، راهی ساندویچ فروشی دوستت شوی، آن هم به قصد از عزا درآوردن دلت که قار و قور می کند و هوس ساندویچی رفیقت را کرده و کسی هم در خانه نیست تا به لقمه ای مهمانت کند.
قصد حتا دزدی نداشته باشی، مغازه دار به گمانت آشناست و در خیالت نیست که جای او کسی دیگر نشسته باشد که تو را نمی شناسد و وقتی می پری و از پیشخوان ساندویچی آماده را بر می داری، ناگهان بپرد و یقه ات را بگیرد و با مشت بکوبد بر دهان پرت.
قصد نداشتی، ولی عصبانی شدی. درهم شدی و به دفاع برخاستی. قصد نداشتی بزنی. ولی خوردی و به همین جهت جواب دادی. او بزرگتر از تو بود.تو ۱۷ ساله و او ۲۲ ساله. فکر کردی حریفش نمی شوی. لابد فکر دررفتن هم کردی. اما فرصت کم بود. چاقو در دست مرتضی می درخشید و او عصبانی از اینکه تو قصد شر داشته ای. فرصت نشد که بگویی با صاحب مغازه رفیقی. فرصت نشد بگویی که این بار اول نبود که پریدی پشت پیشخوان. فرصت نشد که بگویی رسم رفاقت رفیقی که نیست، همچنان به جاست. فرصت نشد چون چاقو در دست مرتضی بود و تهدیدت می کرد. هلش دادی و او خورد به دیوار. چاقو افتاد. برش داشتی. کاش انداخته بودی و فرار کرده بودی. اما ماندی. لابد این هم رسم غیرتمندی است!
اما خودت ساده تر می گویی:" دفاع کردم. بخدا دفاع کردم از خودم." چاقو دست تو بود و مرتضی حمله می کرد برای گرفتن آن. یک بار..دوبار... این دعوا بر سر چه بود؟ ساندویچ؟ فحاشی؟ چاقو؟!!!... مرتضا هجوم آورد که چاقو را از دستت بگیرد. چاقو اما فرو رفت .....
چه فایده که دویده باشی برای نجاتش؟ چه فایده که برده باشیدش بیمارستان؟ چه فایده که هزار بار گفته باشی نه قصد شر داشته ای، نه قصد دزدی، نه قصد آدمکشی؟!
راستی هرگز تصور می کردی که در ۱۷ سالگی به تو آدمکش بگویند؟ دیدی چه ساده اتفاق افتاد؟! چند بار در آینه به خودت گفته ای: " من، سعید، سعید جزی، آدمکشم؟!!" نه! خودت باور نکردی و فکر کردی دیگران هم باور نمی کنند. اما باور کردنی برای انها تنها مرگ پسری بود که مثل تو حق زندگی داشت و حالا دیگر نیست. چه فایده که ده بار آینه را بشکنی؟ چه فایده همه اقرارهایت که :"من بی گناهم" ؟ چه فایده که ما کنوانسیون حقوق کودک داریم که ماده ۳۷ آن می تواند از تو دفاع کند ولی نمی کند؟
چه فایده که در پوشه های بسته، ما ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي داریم که مدافع حقوق تو است؟ چه فایده از همه اینها، وقتی حکم تو حالا آماده اجرا است؟!!
***
سعیدجزی،۲۱ ساله ، مجرم به قتل مرتضاکه در ۱۷ سالگی مرتکب آن شد، بارها و بارها بر غیر عمد بودن عملش اقرار کرده است. سعید مجسمه ساز کوچکی است که لحظه های غربت زندانش را با خشت و خاک در میان گذاشت تا از خود مجسمه های کوچک زنی را به یادگار بگذارد که شاید مادری دلسوز است برای او در زندان.
پرونده سعید اینک برای اجرای ماده ۲۰۵ قانون مجازات اسلامی و از سوی اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران برای گرفتن استیذان(اجازه اعدام) به دفتر رئیس قوه قضائیه ارسال شده.
محمد مصطفایی وکیل سعید در دفاع از او علاوه بر لزوم پایبندی به کنوانسیونهایی که در حکم قانونند و لازم الاجرا می گوید:
" اولاً – موكلم هيچگونه قصد و سؤ نيتي در ارتكاب جرم قتل عمد نداشته و برخلاف بند ب مادة 206 قانون مجازات اسلامي عمداً كاري را انجام نداده كه نوعاً كشنده باشد .
ثانياً - هيچگونه اختلافي بين موكل و مقتول وجود نداشته و انگيزة ديگري هم كه قصد قتل را توجيه كند در پرونده احراز نمي گردد و گزارش معاينه جسد كه علت فوت مرحوم را خونريزي داخلي و پارگي احشاء بدن در اثر اصابت جسم نوك تيز و برنده در زير جناغ سينه اعلام نموده كه مانند ناحيه قلب نوعاً كشنده نيست ، مقصود و مراد وي نبوده تا از مصاديق فعل نوعاً كشنده به شمار آيد .
ثالثاً – در پرونده به روشني علت تأمة مرگ مشخص نشده و به پاسخ كميسيون پزشكي قانوني كه در نظرية مورخ 6/8/1383 صراحتاً در پاسخ به ابهامات بوجود آمده در پرونده اعلام مي نمايند « فاصله زماني ميان ايراد جرح و انتقال به بيمارستان با انجام تحقيق قضايي روشن خواهد شد.» جامع عمل پوشانده نشده و تحقيقات در اين زمينه متوقف گرديده است.
رابعاً – درگيريهايي كه بين مقتول و موكل وجود داشت و اوضاع و احوال قضيه نشان مي دهد كه مقتول با عصبانيت و حالتي غير متعارف و غير ارادي به سمت موكل هجوم برده و با در دست داشتن چاقو قصد درگيري فيزيكي با موكل را داشته است . اين احتمال وجود دارد كه مقتول حالت عادي نداشته و نتيجه آزمايش سم شناسي مي تواند بسياري از ابهامات را روشن نمايند در حالي كه عليرغم برداشتن خون مقتول جهت آزمايش سم شناسي، پاسخي واصل نشده و در اين خصوص نيز تحقيقي انجام نشده است .
***
چهار سال گذشته است و به دلیل همه اینها که نوشتم ونوشتیم تو مستحق دار نیستی. دار هم مستحق تو نیست! حالا تو تقریبا هم سن و سال مرتضی شده ای. اما با چه تجربه تلخ و سختی! پشت سرت تباهی یک زندگی فنا شده و روبرویت طناب دار! امیدوارم برای رهاییت فرصتی مانده باشد. و امیدوارم کنوانسیون حقوق کودک و میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی، جاندارتر از این مجسمه ای که در دستان توست مراقبت باشند. راستی سعید! این کودک که تصویر کرده ای،کیست در آغوش مادرش ؟ تو؟ و این مادر کیست؟ کیست که بتواند در این روز سخت حمایتت کند و پاست بدارد از سرنوشتی که کودکی تو را باور ندارد؟! ۱۷ سالگی! چه دریغ و دردی شد برای تو و چه اما و اگری برای ما!
امیدوارم که "لایحه رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان"* که معلوم نیست تا کی باید در کشوی میزهای مجلس خاک بخورد،پیش از روز بیداد، به داد تو برسد!
* بند سوم ماده ۳۳ این لایحه تصریح می کند: مجازات نوجوانانی که سن آنها بین پانزده سال تاهجده سال تمام است، نگهداری در کانون اصلاح و تربیت از دو سال تا هشت سال در مورد جرایمی که مجازات قانونی ان حبس یا اعدام باشد، اجرا می شود.
پیوست: اگر این خبر، نخستین خبری است که در سال نو می خوانید، جدا متاسفم. ولی سال نو چیزی از وظیفه ما کم نمی کند!
