پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
پریشب، جدا از اینکه شب پر بغضی بود به خاطر راحله و نازنین(زهرا)، شب دلهره و ترس دیگری هم بود؛ ساعت از ده گذشته بود که شنیدم در میان اعدامی های آن شب شوم، علی نامی هم هست که در زیر ۱۸ سالگی مرتکب قتل شده.
تب و تاب تا ساعتها ادامه داشت تا مطمئن شوم که چنین اتفاقی نیفتاده و نمی افتد ( در آن شب!)
تا دیروز که علی(مهین ترابی ) از زندان زنگ زد و گفت که حالش خوب است و ....
پاییز گفت تا چند روز دیگر می رود.
مامور زندان هم گفت قبل از رفتن پاییز تو هم می روی .
با انگشت روزها را می شمارم .
لحظه های مرموز به تندی می گذرند.
لولوی شب می آید ، هر شب ...
تو هم می بینی ؟
اینجا تاریک است... (۱)
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:14 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
