جرم هردوی آنها همسرکشی است. جرمی که در نظر بسیاری، غیر قابل بخشش است. نه فقط همسرکشی، که هر گونه آدم کشی را نمی پسندیم و نمی پذیریم و عامل آن را مستحق بدترین مجازاتها می دانیم.
اما یک لحظه مکث کنیم، یک لحظه تامل! چرا که هر یک از ما- تاکید می کنم هر کدام از ما - یک لحظه از زندگی مان می توانستیم جای آنها باشیم. جای زنی - یا حتا مردی- که بوی خیانت، آنی مجنونش می کند و بعد، عمری پشیمان.
نگو که پشیمانی سودی ندارد! نگو چشمشان کور! نگو که آدم کش دفاع ندارد! دارد؛ برای کسی، زنی، مادری که در بن بستی اسیر است و نه راه پیش دارد و نه پس،دارد! در همان یک لحظه جنون، تو هم ممکن است همان کاری را انجام دهی که آنها کردند... توجیه نمی کنم. هرگز در تمام این سالها که از زنان و کودکان اعدامی دفاع کرده ام، عملشان را توجیه نکرده ام. اما همیشه گفته ام که نمی شود بدون در نظر گرفتن شرایط، تنها به داوری معلول نشست.
اما حالا برای این حرفها هم دیر است!
تا چند ساعت دیگر را حله و زهرا را برای مجازات اعدام، پای چوبه دار می برند. آنها سه سال است که فرزندانشان را ندیده اند. سه سال است که امید داشته اند بخشوده شوند،امیدی که دیری نمی پاید. راه های حقوقی و غیر حقوقی همه طی شد و نتیجه نداد.
می رویم در کنارشان. نتیجه ای اگر نه، آرامشی شاید...!
پیوست: راحله اعدام نشد. فرصت داده اند برای رضایت گرفتن. از ساعت ۳ با ایمان رفتیم جلوی اوین و حدود ۶.۲۰ بود که برگشتیم. سه ساعتی آغشته به التماس و گریه و خواهش و نفرین و لعنت و ناسزا و دعا!!!!
ما پر از تناقضیم ؛ حتا در واپسین لحظه ها و حتا در حساس ترین دقیقه های زندگی.
سحرگاه امروز ظاهرا هشت نفر راباید در اوین به دار بیاویزند. نازنین و راحله دو نفر از آنها بودند. خانواده ناظمیان به هیچ وجه رضایت ندادند. هربار وقت حرف زدن رو برگرداندند و رفتند. هوای اوین سرد است خیلی سرد. و آدمها آنجا سردتر می شوند گویا!
اما برای راحله شد که فرصت بگیریم.وکیلش زهره ارزنی و خدیجه مقدم خیلی زحمت کشیدند. و تازه ول کار است.
هوا سپید شد و مجبور شدم برگردم به خانه. و چه خوب که صدای شیونها را نشنیدم....
