چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
شب هنوز بر جا بود
که خروس بی سر رفت.
"بامداد و سکوت؟"
این زمزمه بر زبانها گشت.
از پس آن بسیار شب، اما
هیابانگ تو آمد.
آمدیم
به بوی ترانه ات
با هزاران چو من.
آمدیم
با تو از بیهق تا تهران
و این که بر گرده هایمان می رود تا جهان، ترانه ی توست!
...و این گونه است
که هر بامداد
به صدای تو برمی خیزیم از خواب.
شعر ۵۸- از دفتر هی... تو که رفته ای!
مرسی از ایمان عزیز به خاطر یادآوری اینکه امروز روز تولد شاملو است.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 11:8 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
