تبليغاتX
وارش - شعری برای شعور شما
روز نویس آسیه امینی

دومین نفر از نویسندگان سایت تغییر برای برابری، به اتهام نوشتن برای این سایت که از آن تعبیر به تشویش اذهان عمومی ، تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب شده،راهی  زندان اوین شد.

بعد از مریم حسین خواه، که دو هفته پیش، بازداشت شد، امروز نوبت به جلوه جواهری رسید. تعجب من از کسانی که دست به بازداشت و زندانی کردن زنانی چون مریم و جلوه می زنند، بیشتر از این جهت است که آنها چطور فکر نمی کنند که این کار ایشان باعث می شود، حتا آنها که تاکنون هیچ کنجکاوی نسبت به این نوشته ها و سایتها نداشته اند، به دنبال آنها بروند و بخوانند و تازه متوجه شوند که در نوشته های آنها چه چیز کذب، مشوش کننده، یا ضد تبلیغی داشته که زنی به خاطر آن روانه زندان شود؟!

نوشته زیر بخشی از آخرین مقاله جلوه جواهری است. آیا ردپایی از مشوش کردن اذهان عمومی یا تبلیغ علیه... درآن می بینید؟ :

اكنون بياييم به هزاران پرونده اي كه در دادگاه هاي خانواده مفتوح است نگاهي دوباره بياندازيم؛ نگاهي مسئولانه و موشکاف تا مشاهده کنيم که قوانين خانواده حتي زبان وكلا، قضات، مددكاران و ... را بسته است تا آنها نيز نتوانند به موجب قانوني كه محرز است و ملزم به اجرا، حكمي عادلانه صادر كنند، يا دفاعي انساني ارائه دهند، يا حتي کورسويي از اميد بگشايند. کورسويي به روي چشمان پر التماس زناني كه ديگر ناي بالارفتن از پله هاي دادگاه را هم ندارند. بياييم به دادخواهي زناني بنشينيم كه فردا روزي بايد به آنها پاسخگو باشيم.

كنار هم بايستيم، از هر مسلك و جناح؛ اگر كه نماينده مجلس هستيم، اگر عضو کميسيون زنان قوه قضائيه هستيم، اگر فعال حقوق زنان هستيم، يا حتي رهگذري؛ چراكه مي دانيم تصويب اين لايحه چگونه مي تواند زندگي و امنيت خاطر ميليون ها خانواده هموطن مان را به چالش بگيرد. بياييم دست به دست هم دهيم و در فضاي خردمندانه و آرام، به اصلاح اين لايحه و قوانين مربوط به خانواده همت گماريم، تا زندگي خود و ميليون ها زن را از موهبت قانوني عادلانه بهره مند سازيم.

در عجبم و با اینکه خواننده این سایت تغییر ... بودم، اما باز هم امشب آن را زیر و رو کردم . ما روزنامه نگاران بعد از بارها و بارها دربدر شدن از این روزنامه به آن روزنامه و ... عادت کرده ایم به این که دائم خودمان را بپاییم که نکند گافی از ما، قومی را بی نان کند ( حکایت تکراری بسته شدن روزنامه ها را می گویم و خودسانسوری روزنامه نگاران را)، از این رو گفتم نکند که جلوه یا مریم چیزی نوشته باشند که نادانسته بر زیانشان تمام شود! اما جالب بود این پندار تیره ای که در بستر روزنامه نگاری این دیار رنگ شده! چون در این سایتها و در قلم آنها هر چه گشتم جز امید و نوید و حق خواهی هیچ نیافتم و ندیدم!

 بی گمان بسیارند کسانی که چون من در این مدت در این سایت "بر بوی پسته آمده اند و بر شکر افتاده اند"* به دنبال ردپایی از گناه! مریم و جلوه گشته اند و چه نیک رسیده اند به گناه آنان: "دانایی"! ؛ سیبی که هزینه ای گزاف دارد بر ما.

مریم عزیز وقتی می خواست شعرم را بر بالای وبلاگش بنویسد، از من اجازه خواست و به او گفتم خوشحال هم می شوم که اینگونه شعرم، مخاطبان دیگری نیز بیاید. اینجا می خواهم این شعر را که پیشتر دوست دیگری(فرشته قاضی) نیز بر وبلاگش نوشته بود را به مریم، جلوه و همه زنانی که به خاطر "حق برابر" هزینه گزاف سیب دانایی را می پردازند، تقدیم کنم:

قد حوا نمی رسید

من همه سیبها را خواهم چید. **

*از سعدی

** از دفتر شعر"هی ... تو که رفته ای!" - انتشارات آهنگ دیگر- سال۸۴

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:1 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin