تبليغاتX
وارش - چه پاییزی!
روز نویس آسیه امینی

اونقدرا خوب هستم که بشینم پای مانیتور و بتونم این عکسا (پست قبلی) و نوشته ها رو بروز کنم. بعضی از دوستان واقعا منو شرمنده لطفشون کرده ان. مثلا فیلمبردار یک فیلم مستند که یک بار منو تو عمرش دیده ۵ بار در طول بیماریم به من زنگ زده و دوستی از اون سر دنیا (یک کشور شمالی) در هفته اول بیماریم تقریبا هر روز و پس از اون بارها و بارها  با من و خانواده ام در تماس بود.

توصیه های پزشکی و توصیه های دلسوزانه و پرمهر دوست و آشنا طوریه که نمی دونم این همه لطف رو چه جوری باید جواب بدم. آدم گاهی هوس می کنه با این همه محبت همین جور مریض بمونه ! (جدی نگیرین البته!)

این پست رو برای این می نویسم که می خوام پرونده بیماریم رو که از اواخر مرداد تا حالا اینجا  فقط از اون نوشتم، فعلا ببندم. از بیماری نوشتن و خوندن توی این دفتر به گمانم کافی باشه. اون دو تا عکس رو هم ببخشین اگر گذاشتم و خیال دوستانم رو آشفتم. دلم برای زندگی تنگ شده. دلم برای دوستانم تنگ شده - اونها که شایسته دوست نامیده شدنن- دلم برای خیلی چیزا و خیلی کسان تنگ شده.

به دو سه نفری هم عذرخواهی بدهکارم که از امروز شروع کردم به پرداختنش.

فهیمه جان ، چه پاییز قشنگی بیرون در خونه است! و چه فال قشنگی تو مشت حافظ تو.

پیوست : بلاگ رولینگ که می میره، شما چه جوری پینگ می شین؟

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:37 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin