از همه کسانی که تلفن می زنند یا نامه می دهند یا پیغام و کامنت می دهند ممنونم. و از اینمه نمی توانم به همه نامه ها جواب بدهم شرمنده. امروز بعد از ده روز آمده پای نت. امیدوارم بهتر شوم و برگردم به زندگی عادی ام . گرچه آدم وقتی از عادی بودن خودش فاصله می گیرد تازه می فهمد که چقدر غیر عادی است همه چیز و چقدر می شود خیلی جورها نبود و خیلی جورها بود.
بیماری هم حکایت عجیبی است. گاهی مثل یک فیلم دائم تو را به تماشای گذشته می برد و گاهی مثل چنگک تراکتور از زمین می کندت برای بلند شدن. فعلا در لق لق زدن بین این گذشته و حال و در این تشخیص و آزمایشهای اطبای تهران و شمال، به این فکر می کنم که چرا گاهی احساس آدامس جویده شده بودن، آزارم می دهد!
طبیعی است که این حس، مثل خیلی از حسهای دیگر دوران بیماری می گذرد. مسلما روزهایی در انتظار ما است و کارهای زیادی که به حسهای شیرینتری نیازمند است.
