تبليغاتX
وارش - بي اخلاقي يا بي احتياطي؟
روز نویس آسیه امینی

چون مطلب قبلي بلند شده بود ، ادامه اش را اينجا مي نويسم. آقاي سيدآبادي عزيز در هنوز و در كامنتهاي پست قبلي ام متن زير را نوشته اند:

من خیال آسیه را راحت کنم که مشکلی با طرح دیدگاه های هیچ گروهی ندارم ، هر چند باب طبع من نباشد که این یکی نیست . کاری هم به این ندارم که گاهی فرقی بین زندگی خصوصی و هنر کسی نیست ، به خصوص هنر شاعران صادقی چون همین خانم که با افتخار رختخوابش را در شعرش پهن می کند . آن چه انتشار این مقاله را در شرق غیر اخلاقی می کند ، صرفا زندگی خصوصی این خانم نیست ، بلکه سوء استفاده از ناآگاهی ناشر برای نشر آن است .اگر روزنامه شرق یا هر روزنامه دیگری آگاهانه این مطلب را چاپ کرده بود ، من این حرف را نمی زدم . البته با دیدگاه های این خانم و نگاهش به شعر و زندگی مسئله دارم ، اما آن قدر برایم اولویت نداشت که حرفی درباره شان بزنم .
به گمان من آن چه این موضوع را غیر اخلاقی می کند ، بیکاری چندین همکار است . در این بی اخلاقی هم حکومت نقش دارد و هم گروهی از ما . ما چون نگاهمان به همه چیز سیاسی است فقط سهم جکومت را می بینیم و تا در بر این پاشنه می چرخد ، از رفتار مسئولانه خبری نخواهد بود . من فکر می کنم ، گاهی حتی ممکن است بهره گیری از حقوق ما ، موجب ستم به دیگران بشود ، در چنین وضعیتی چه باید بکنیم ؟ پاسخ به چنین سوالی به نظرم فقط در حوزه اخلاق می گنجد . برخی از روشنفکران ایرانی از مفهوم رعایت و برخی دیگر از مفهوم شرم برای تحلیل چنین وضعیتی بهره جسته اند . این به نظرم سوال مهمی است و از دوستان انتظار دارم که چنین سوال مهمی را به سیاست روزمره تقلیل ندهند

در توضيح اين توضيح، بايد بگويم كه جناب سيد آبادي عزيز، من متوجه نشدم كه چه كسي مرتكب فعل "بي اخلاقي" شد! در نوشته اول شما روزنامه، مرتكب بي اخلاقي شده كه در اين توضيح اخير، دليل آن، بي كار شدن همكاران ما در شرق عنوان شده است. و در جاي ديگري آمده كه از ناآگاهي ناشر سوء استفاده شده كه اين جمله درواقع دو نفر را مصداق اين بي اخلاقي قرار مي دهد؛ يكي شاعر را (يعني كه مي دانسته اگر با شرق مصاحبه كند، بسته مي شود و با اين حال كرده) من دليلي براي اثبات اين حرف پيدا نمي كنم. شاعري كه سالها در خارج از ايران زيسته است از كجا بايد بداند مصاحبه اي كه  تنها در حوزه زبان زنانه و مردانه بحث مي كند، ممكن است موجب بسته شدن روزنامه اي با آن همه نيروي كار شود! ضمن اينكه او حق دارد فكر كند كه لابد براي مصاحبه با او همه جوانب سنجيده شده است.

و اگر منظور از اين بي اخلاقي مصاحبه كننده و ديگرانند، باز كار آنها را بي احتياطي يا بي دقتي مي دانم نه بي اخلاقي.  زيرا در غير اين صورت بايد بگوييم كه آنها عمدي در اين كار داشته اند كه نه به انصاف است و نه با دليل. من از انتشار مصاحبه همان روزي كه منتشر شد تعجب كردم. زيرا ساقي قهرمان را با شعرهاش مي شناختم. همان روز هم فكر كردم احتمالا همكاران شرقي ما يا او را نمي شناسند و يا همكار جوان شرق، شرايط روزنامه نگاري ما را درك نكرده است.

فكر مي كنم ما حق داريم از شعري خوشمان بيايد يا نيايد. حق داريم تندترين نقدها را به شاعري - هركه مي خواهد باشد- داشته باشيم. حق داريم شعرهاي ساقي يا هر شاعر ديگري را چه از نظر محتوا و چه فرم حتا شعر بدانيم يا ندانيم. اما بهتر است فضاي تنگ نفس كشيدن را تنگ تر از اين كه هست نكنيم. ما مجبوريم احتياط كنيم. مجبوريم مثل بندبازي كه هر آن خطر سقوط ته دلش را مي لرزاند نفسمان را حبس كنيم. اما براي اين نفسهاي حبس شده، به دنبال توجيهي بيش از آنچه هست نگرديم.

ساقي قهرمان از نظر من شاعري است كه در زبان و فرم نوآوريهايي داشته. اما از آنجا كه هر نوآوري را الزاما هنر نمي دانم با بسياري از شعرهاي او از اين منظر نمي توانم ارتباط برقرار كنم. گرچه در بين آنها بعضي شعرها را هم به خاطر بازي زباني شاعرانه اي  كه تو را به فكر واميدارند مي پسندم. نيز او در محتواي شعري زني جسور است. سنت شكن است و كمي هم خود نما. ولي زندگي افراد تا وقتي به هنر تبديل نشده مال خودشان است. ما حق داريم درباره شعر شاعر قضاوت كنيم نه آنچه باعث آن شعر شده.

يك نوشته در ديد يك منتقد يا مخاطب، يا شعر است يا نيست. اگر هست شعر خوب است  يا بد. ما مي توانيم در مورد همه اينها قضاوت كنيم ولي بهتر است "اخلاق" را در حوزه اي تعريف كنيم كه حقي از انساني سلب مي شود. با بسته شدن روزنامه دوستان زيادي بيكار شده اند اما اين حق را نه شاعر از آنها گرفته و نه روزنامه نگار. زيرا آنها در رفتارشان عمدي بر آزار كسي يا سلب حقي نداشته اند.

 جناب سيدآبادي عزيز،‌ دست و دل ملت براي نوشتن به اندازه كافي لرزيده است. روزنامه نگاران جوان تر حرف شما را حجت قرار مي دهند در اينكه بي اخلاقي در كار حرفه اي ما شامل چه چيزهايي است. آيا اين تعبيرها آنها را به سمت خودسانسوري بيشتر و بيشتر پيش نخواهد برد؟ و آيا آنها به خود حق نخواهند داد كه از اين پس همديگر را زير سوال و انتقاد ببرند كه چرا در نوشته هايتان اخلاق - بخوانيد همه خط قرمزهاي رسمي و غير رسمي دانسته و ندانسته و ناخواسته- را رعايت نمي كنيد؟

متوجه هستيم كه به جاي اينكه ارزش و اخلاق را به سمت آزادي بيان و انديشه هدايت كنيم، ناخواسته آن را به سمت "رعايت كردن" به خاطر بقا پيش مي بريم؟ بقا "حق" ماست. و حق همه روزنامه نگاراني كه امروز بي كار شده اند بازگشتن به روزنامه هايشان است. ولي حق را كه نبايد ما از جيب ارزشهايمان پرداخت كنيم. حق، جاي ديگري است زورمان اگر به آن نمي رسد،‌ كسي هم آن را با اخلاق پسنديده به ما هديه نخواهد كرد.

به روزنامه نگاري امروز ما انتقادهاي زيادي وارد است. ناپختگي ها ، غير حرفه اي گريها، كم دانشي ها و اتفاقا بي اخلاقي ها در آن كم نيست و چه خوب است اگر انها را نقد كنيم. ولي همچنان بر اين باورم كه بين،‌ غير حرفه اي بودن،‌غير محتاط بودن،‌بي دقت بودن و بي اخلاق بودن،‌تفاوتهاي معتي داري هست. و نيز همچنان بر اين باورم كه پيوند بين ادبيات مهاجرت و ادبيات داخل كشور بايد گسترده تر و عميق تر شود. آنها از خيل مخاطبان (كه البته چنان"خيل"ي هم در كار نيست) ايراني يا فارسي زبان بي بهره اند و ما از آزادي آنها در نوشتن و حتا فكر كردن. بنابراين لازم است كه ما و آنها بدانيم ادبيات فارسي در زير آسمانهاي هركجا چه رنگي است.

با اين همه، از اين كه در طرح ديدگاه هاي هيچ گروهي حتا اگر باب طبع شما نباشد، مشكلي نداريد حوشحالم چون اين روزها چيز كميابي است.

پيوست:

 آقاي سيدآبادي عزيز، من هم ممنون از اين كه به نظر من پاسخ داديد.

 اين درست كه اگر كسي "بداند" كنش او به ديگران آسيب مي زند، بهتر است رعايت كند و از كنش ياد شده صرف نظر كند يا به روشي ديگر آن را پيش ببرد. ولي اگر "نداند" كه اصولا چه كنشي ممكن است چنين نتيجه اي به بار دهد چه؟ و نيز اگر كنشهاي ياد شده به قدري زياد شوند كه راه گريزي اصولا براي انجام كنش باقي نماند يا محدود به كنشهايي شود كه فقط و فقط موافق نظر يك گروه قالب است،  وظيفه و مسووليت يك روزنامه نگار دفاع از "گشايش براي كنشهاي بيشتر و متنوع تر است" يا تن دادن به دايره تنگ از پيش تعيين شده اي كه روزبروز هم به نام " رعايت كردن" تنگ تر خواهد شد.


اين قسمت از نوشته هايم ديگر واقعا ربطي به شرق و مصاحبه ساقي قهرمان ندارد. براي خودم مهم است. زيرا "رعايت كردن" تعريف مشخص و محدوده قابل تميزدادني ندارد. در روزگاري كه اصولا سليقه و منافع و خودي و غير خودي بودن و شاخصهايي از اين دست،‌تعيين كننده مرزها و محدوده ها هستند و همان گونه كه ما هنوز نمي دانم مثلا جرم سياسي چيست و به چه فعلي اطلاق مي شود،‌ تعيين محدوده هايي كه بايد "رعايت شوند" آن هم نه از سوي دبيران و سردبيران بلكه از سوي نويسندگان مطالب،‌كاري بس دشوار و بيش از آن كاري بس خطرناك براي آزادي مطبوعات و آزادي بيان است- كه چه دلبر دور از مايي است-
با شما موافق نيستم سيد جان. نيستم! و دفاع مي كنم از نظرم كه اتفاقا دفاع كردن از " رعايت كنيم تا بمانيم" از نظر اخلاق روزنامه نگاري كاري غير اخلاقي است! نه نوشتن در پاسداشت انديشه - حتا اگر خيلي ها نپسندندش-

مي دانم و مطمئنم كه دلسوزانه و توصيه گرانه و براي پيشگيري از رخدادهايي مشابه كه منجر به خانه نشين شدن دوستان ما مي شود چنين مي گوييد. ولي ترديد ندارم كه حتا خود شما نيز قائل به "رعايت كردني" از اين دست نخواهيد بود! ما بايد ياد بگيريم و تجربه كنيم كه نوشته هايمان مستند و قابل دفاع باشد. بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم كه در خبر و گزارش بي طرفي و عدالت را رعايت كنيم. بايد ياد بگيريم كه مستقل از منافع گردانندگان روزنامه و مستقل از منافع گروه هاي خاص بنويسيم. بايد رعايت كردن منافع عمومي مردممان را ياد بگيريم. اما اين كه ياد بگيريم بيشتر رعايت كنيم تا بهانه به دست كسي ندهيم كه در  روزنامه را تخته نكنند و بعد هم اين رفتار را اخلاقي بدانيم.....

نمي دانم شايد من اشتباه مي كنم و شايد حق باشماست. به نظرم رعايت كردن بخشي ناگفته و پنهان در كار همه ما بوده است. ما دائم در حال پشتك واروو زدن در نوشتنيم براي اين كه نمي توانيم حرفمان را روراست بنويسيم و بگوييم. هميشه بخشي را خودمان حذف مي كنيم، بخشي را دبير،‌بخشي را سردبير و بخشي را مدير مسوول. گاهي ممكن است بعضي چيزها حتا در چاپخانه بيرون كشيده شود (يادتان كههست؟)  اما عيان گفتن اين كه بياييد و بايد رعايت كنيم تا به كسي برنخورد! آن هم در شرايطي كه اين رعايت كردن فقط شامل برخي از روزنامه ها و روزنامه نگاران مي شود، كمي گزنده است! نمي دانم شايد من اشتباه مي كنم و شما درست مي گوييد.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 4:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin