از سفری سه روزه بر می گردم. رفته بودم دنیا را فراموش کنم و مافیها. چنین هم شد. بسیار خسته بودم. و بسیارتر خبر زده. حالم از شنیدن هر خبر تازه ای به هم می خورد. می خواستم فرار کنم از همه روزنامه ها، از اینترنت، از زنگ تلفن و از همه کسانی که تا به تو می رسند خبر از آخرین رویدادی که دو ثانیه پیش رخ داده می گیرند!
بعد از مدتها به سفری غیر کاری و بدون استرس رفتن واقعا موهبتی بود. آنهم با کسانی که نه فقط دوستشان داری بلکه احساس می کنی در راهی که می روی با تو اند؛ همراه و همرنگ و همزبان.... خوب بود و عالی بود به شرطی که زنگ تلفنها و اس ام اس های پی در پی اجازه می دادند که دمی بدون خبر!! نفس بکشی. و البته که خبر در روزگار این سرزمین فقط در ردیف اخبار سیاه تعریف می شود.
اوضاع گنجی رو به وخامت می رود. ریخته اند در دفتر کار سلطانی. تئاتر بیضایی زودتر از موعد مقرر پایان می یابد ( این خبر روزگار گیسو را سیاه کرد)، زنی در آستانه اعدام قرار دارد ( نمی خواهم و نمی توانم در این باره چیزی بنویسم حتا اگر با مجازات اعدام مخالف باشم) و ....
خلاصه"خبر" حتا لحظه ای گریبان ما را ول نکرد.
حالا برگشته ام و به دنبال تکمیل خبرهای شنیده شده صفحه به صفحه کامپیوترم را ورق می زنم و با کمال تعجب می بینم که روزبروز تعداد صفحه های فیلتر شده افزایش می یابد.
دوست عزیزی برایم نوشته که چرا در مورد حادثه مهاباد سکوت کردم؟!
با اینکه خودم را ملزم به پاسخ دادن به کامنتها نمی دانم ولی در این باره توضیحی دارم:
دوست عزیز احساس همدردی و احساس وظیفه شما در مورد هموطنی که مورد ستم قرار گرفت قابل درک و قابل احترام است. صحنه هایی که ما هم آن را در اینترنت دیدیم صحنه ای نبود که قابل نادیده گرفته شدن باشد. اما من یک روزنامه نگارم . برای اظهار نظر در مورد یک خبر حتما باید در مورد آن اطلاعات کافی داشته باشم. متاسفانه اطلاعات من در این باره بسیار ناکافی است. امکان سفر به کردستان هم نداشته ام.
بنابر این تنها می توانم به این بسنده کنم که آن تصاویر ، فاجعه بارتر از هر توجیهی است و مسلما هیچ توجیه سیاسی و امنیتی هم نمی تواند از شدت فاجعه بار بودن آن بکاهد.اما به نظر خودم هم این ابراز نظر کردن و احساس همدردی صرف کار مسخره ای است. من که برای نوشتن یک خبر کوچک از حال اکبر گنجی حتما به چند نفر زنگ می زنم و از آخرین وضعیت او می پرسم و اصولا از وارد شدن به مسائلی که توان دسترسی به اطلاعات و پاسخگویی در باره نوشته ام را نداشته باشم پرهیز می کنم، معمولا یا در مورد چیزی نمی نویسم یا بیشتر به موضوع نزدیک می شوم.
به هر حال امیدوارم دستهایی ما را به سوی دور شدن از هم در کشور عزیزمان نبرد. دستهایی که بوی تعفن خیانت به مام وطن می دهند.
