تبليغاتX
وارش - نفس بكش!
روز نویس آسیه امینی

شب سختي بود. به خير هم نگذشت. ديشب بايد دو نفر را در اوين اعدام مي كردند. سينا پايمرد و پسري ديگه كه اون هم در نزاع خياباني منجر به قتل، به قصاص محكوم شد. متاسفانه اين فرد دوم با وجود تلاشهايي كه خيلي ها ديشب براي گرفتن رضايت از خانواده مقتول كردن ،‌نجات پيدا نكرد و سحر گاه بعد از اذان، صداي زجه هاي بلند دو زن،‌خواب اوين رو به هم ريخت.
ولي سينا اعدام نشد.
10 روز به او مهلت داده اند. البته هنوز نمي دونم كه اين مهلت بابت چيه. بابت تهيه پولي كه خانواده مقتول طلب كرده بودند؟ يا گرفتن رضايت به هر ترتيبي كه شده.
من به خانواده يك مقتول حق مي دم كه وقتي قانون، به اونها اين حق رو داده كه مرگ و زندگي افراد دستشون باشه، اونها هم حق انتخاب داشته باشن. اما به قانوني كه متعلق به كشور منه، اين حقو نمي دم كه جان آدمها رو و مرگ و زندگيشون رو بده دست افراد حقيقي ، كه بتونن روش قيمت بذارن و بگذرن يا نگذرن.
ديشب شنيدم كه خانواده مقتول مايل به رضايت دادن نيست. اونها از رسانه ها گله مندن كه نامشون رو منتشر كردن. اونها از مرگ برادرشون ناراحتن. اونها عصباني ان. ناراحتن و فكر مي كنن كساني كه به دنبال رضايت هستند دارن حق خونخواهي اونها رو پايمال مي كنن. خيلي تلاش شد كه به اونها گفته بشه اين طور نيست و كسي مايل به پايمال شدن حقوق اونها نيست و كسي از مرگ برادرشون خوشحال نيست . و اين جماعت فقط براي اين جمع شده اند كه از آنها "درخواست " گذشت كنند.
اما نشد. هنوز نشده و مهلت ده روزه،‌ خواست اونها نبوده بلكه تصميم مراجع قضايي بود، براي دادن فرصتي ديگه به خانواده سينا.
شب سختي بود ديشب. ولي سحر كه شد، حليمه كه از شدت اضطراب و ناراحتي و گريه و بيچارگي، بيچارگي،‌بيچارگي، به روح سرگرداني شبيه بود، چشمهاش مي خنديد. حليمه مادر سينا است. و فقط به خاطر او هم كه شده پسرش بايد زنده بماند. وقتي گفتم هفته ديگه پسرت رو بغل مي كني همين جا! جوري نگاهم كرد كه انگار دروغي باور نكردني مي گويم!
وكيل سينا نسرين ستوده عزيز - كه خيلي زحمت كشيده اين روزها- امروز شماره حسابي براي كمك به سينا اعلام مي كنه.
ديشب اتفاقهاي غريب ديگه اي هم افتاد كه اميدوارم فرصت كنم بعد بنويسم.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 12:37 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin