The Person Who Throws Stones At Me!
When the “stone rain” begins
…
Before it makes
a mountain of stone out of me,
it turns your heart into a rock.
***
Let’s even say that I am a sinner,
that I am a cruel criminal,
that I deserve to be punished
…
You, who are making a stone out of your own heart,
and are throwing these stones at me;
I have a question from you:
“At night, do you sleep with the innocence of Mary?”
Asieh Amini, 2006
Asieh’s Note: (June 2007)
I wrote this poem in 2006 when Hajieh and Ashraf were having some of the hardest days of their lives. These days, Hajeh is trying to rebuild her life out of prison after having lived within the confining walls of the prison for 7 years. Ashraf is awaiting the order of her pardon. We still do not know much about Mokarrameh. But we hope that she could be rescued.
Even though all the attempts have finally resulted in stopping the stoning order for Mokarrameh and Jafar*, the order of their stoning have not been rebuked and they have not received a new order either. In addition to all of this, after having received the negative answer of the “Pardon and Forgiving Commission” to Kobra’s third repentance letter, Kobra Najjar and her four children live in absolute despair and the nightmares of stones and of blood have stolen sleep from their eyes.
* Jafar was unfortunately stoned on July 5th, 2007 and Mokarrameh could be stoned any day. To read more about Jafar and Mokarrameh, please click here.
http://www.meydaan.org/showarti
هركاري كردم چپ چين نشد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۲) : كمپيني عليه خشونت و تحجر - مقاله از منه و در سايت روز منتشر شده.
يك سال و سه ماه پيش زن و مردي در بهشت رضاي مشهد سنگسار شدند. وقتي آن روز خبر سنگسار اين دو را در مشهد پي گيري كرده و خبرش را منتشر كردیم، نه فقط اين عمل از سوي مقامهاي رسمي كشور (از جمله مرحوم كريمي راد ، سخنگوي وقت قوه قضائييه و وزير دادگستري پيشين) رد شد، كه دوستان و همكارانمان نيز بارها و بارها به ما يادآور شدند كه طبق بخش نامه اي كه رئيس قوه قضاييه در سال 81 خورشيدي ابلاغ كرده بود ، هرگز اين حكم بعد از آن تاريخ در كشور اجرا نشده است.
در همان زمان كه اين بي اعتنايي عمومي نسبت به اجراي حكم اين دو نفر صورت مي گرفت، در زندان اهواز ، به يك محكوم به سنگسار اعلام كردند كه بزودي حكمش به اجرا خواهد درآمد.
براي ديدن وكيل آن زن و پیدا کردن خانواده اش به اهواز رفته بودیم و درپي اين بوديم كه ببينيم آيا راهي براي رهايي يا كمك به او وجود دارد يا نه ، كه همانجا شنيدم زن ديگري در جلفا وضعيت مشابهي دارد و عجيب اينكه پرونده اش بسيار تكان دهنده است كه هر خواننده اي از صدور چنين حكمي تعجب مي كند.
با اين وصف يك بار او را تا پاي گودال سنگسار نيز برده بودند و او كه زني باهوش بود و در زندان توانسته بود كتابهاي حقوقي كتابخانه زندان را بخواند و دانش حقوقي خود را افزايش دهد، به قاضي اجراي حكم تذكر داده بود كه درخواست توبه نامه اش از دفتر رياست قوه قضائيه هنوز برنگشته و بنابراين اجراي حكم غير قانوني است. و قاضي منصف، نيز به او اين فرصت را داده بود تا بتواند خود را برهاند و با پي گيريهاي مداوم مادر پير و وكلاي داوطلب و پي گيرش و اطلاع رساني رسانه هاي خبري، بالاخره حكم شكسته شد و در دادگاه بعدي او از اتهام زناي محصنه تبرئه شد.
همه اين اتفاقها كه مستندات آن به قدر كافي وجود دارد – و چه سندي بهتر از شاهد زنده- در حالي رخ داد كه همچنان مقامهاي رسمي اجراي اين حكم را رد كرده و حتا برخي از افراد مدني نيز نسبت به اجراي حكم ترديد داشتند.
چرا كمپين؟
كمپين قانون بي سنگسار در چنين شرايطي شكل گرفت و فعاليت خود را بر شناسايي ،تحقيق در مورد پرونده و زندگي افراد محكوم، كمك به داشتن وكيلي پي گير، و فعاليت و اطلاع رساني و در نهايت كمك به رهايي سنگساريان با چشم انداز لغو این قانون، که عین ترویج خشونت و تحجر است، از قوانین کشور متمركز كرد. درحالی که نیز نیک می دانست، آنچه در پی این اتفاق ، از لایه های پنهان یک حکم به گفتمان رسانه ای و گفتمان اجتماعی منجر می شود، تنها نجات جان یک انسان یا تغییر یک بند قانونی نیست . بلکه مسیری است که در آن قوانین تبعیض آمیز بسیاری به بوته ی نقد عمومی گذاشته خواهد شد و ساختارهای اجتماعی و خانوادگی و حتا سیاسی فراوانی در برابرش قد علم خواهد کرد.
فعالان اين كمپين، پيش از آن در حوزه هاي مختلف مربوط به زنان يا ساير حوزه هاي حقوق بشري فعاليت مي كردند. تمركز آنان بر موضوع سنگسار، نخستين بازتابش، بزرگنمايي و حتا سياهنمايي "موضوعي كه چندان هم مهم نيست" نام گرقت.
سنگسار انسانها از سوي برخي از منتقدان، به عنوان يك حوزه فعاليت به قصد تغيير اجتماعي، مهم جلوه نكرده بود به چند دليل: يكي اينكه شمار زيادي از متهمان ، بويژه زنان را شامل نمي شد. دوم اينكه ظاهرا تنها يك يا شمار اندكي از مواد قانوني تبعيض عليه زنان يا مواد غير حقوق بشري را شامل مي شد. سوم اين كه قانوني را كه به عقيده ي آنها قرار است اجرا نشود چه لزومي به تغيير است؟
چهارم گروهي بودند كه موضوع سنگسار را بيشتر از اين كه محل تنازع مسائل حقوقي بدانند ، مولود فرهنگ عمومي اجتماعي مي دانستند كه خيانت جنسي را جرمي نابخشودني و درخور سنگين ترين مجازاتها مي داند. (كه ناگفته پيداست در اين نگاه سختگير، مردان هزار گريزگاه دارند براي فرار از برچسب خيانت). به عبارتي در نگاه ايشان وجود افرادي در جامعه كه حاضر به كشتن انساني به اين شيوه يا حتا حاضر به تماشاي اين صحنه هستند، يعني داشتن مشروعيت سنگسار در افكار عمومي.
انتقادها زياد بود و برخي را ما نيز با تمام وجود حس مي كرديم. يكيش همين كه مي دانستيم و مي دانيم كه فعاليت در خصوص سنگسار، همان قدر كه نيازمند تغيير قانون است، نيازمند كار در بافتهاي اجتماعي و تلاش براي تاثيرگذاري بر بافتهاي سنتي جامعه است . چرا كه در كشوري چون پاكستان و افغانستان و عراق، اين قانون و مجريان قانون نيستند كه سنگ مي زنند، بلكه سنگسار مثل همه قتلهاي ناموسي ديگر، طبق خواست و اراده ي مردانه ي مردان قوم، صورت مي گيرد و اتفاقا هرچه اين مجازات، بيشتر جنبه سنتي و عرفي پيدا مي كند، ضد زن تر مي شود. چرا كه در آن سنتها – مثلا در پاكستان- حتا مجازات مردي كه به دختري تجاوز كند ، اين است كه مردان قبيله ي دختر مورد تجاوز قرار گرفته به خواهر يا يكي از دختران خانواده ي او تجاوز كنند! يا نمونه دعا خليل اسود در كردستان عراق كه در آوريل 2007 توسط مردان خانواده اش سنگسار شد ، نمونه بارز اين است كه اين مجازات اولا نوعي قتل ناموسي تلقي مي شود و درثاني درصورت بروز تخطي جنسي زنان، از قواعد مردانه ي حاكم بر سنتها ، به اجرا در مي آيد.
باري، با اين همه تلاش كمپين "قانون بي سنگسار " بر اين حوزه متمركز شد به چند دليل:
پيش از هر چيز، شدت خشونت اين حكم ، در حدي است كه مصداق كامل شكنجه اي مخوف، پيش از مرگي اجباري است و تازه حتا اگر بنا به قانون، كسي با اقرار محكوم شده باشد و بتواند بگريزد از گودال سنگ آجين، باز نبايد از او انتظار داشت اين شكنجه و اثرات آن از زندگي اش پاك شود و كابوس سنگ تا هميشه با او خواهد ماند. بنابراين كافي است كسي در حوزه آسيبهاي اجتماعي ،بويژه زنان آسيب ديده فعاليت كند،در مسير فعاليتش به محكومان زن نيز بربخورد و بخواهد در همان حوزه هم فعاليت كند. محكومان به سنگسار، بي پناه ترين و نيازمندترين و مستحق ترين افرادي هستند كه نيازهاي روحي و عاطفي شان، آسيبهاي اجتماعي شان و بدتر از همه كابوس محكوميتشان، آنها را در اسفل السافلين زندانها و زندانيان قرار مي دهد. و مگر مي شود كه از كنار آنها به راحتي گذشت و تامل نكرد و نام فعال حقوق زنان و حقوق بشر بر خود نهاد؟!
از سويي ديگر بر خلاف آنچه تصور مي شود، گرچه محكومان به سنگسار در ايران از نظر شمار،اندكند، و نيز اگر چه در بين آنها مرداني نيز به چشم مي خورند كه مانند عباس و جعفر، به اين حكم جان مي دهند، ولي مسيري كه افراد را به اين نقطه پايان دردناك مي رساند، مسيري است كه در آن بيشترين تبعيض هاي جنسيتي عليه زنان رخ مي نمايد.
روياهاي يك فرد محكوم به سنگسار، تونل وحشتي است كه در آن نداشتن حق انتخاب همسر، نداشتن حق طلاق، ارث كم (بضاعت مالي)، تعدد زوجين شوهر، نداشتن حقوق جنسي، نداشتن استقلال مالي به خاطر مسوول خانواده بودن مرد و اختيار تصميم گيري براي زن را داشتن، نداشتن حق حضانت فرزند و ... دائما آنها را تهديد مي كند به سرنوشتي محتوم. بنابراين فرد سنگساري، فردي است كه در پايان اين تونل وحشت ايستاده است. و آيا كمند كساني كه – به ويژه زناني- كه در مسير اين تونل هر روز راهروهاي دادگاه خانواده را بارها و بارها پايين و بالا مي روند يا در پستوي روياهايشان، هر آينه، ممكن است معجزه اي رخ دهد و ايشان را برهاند از اين بند؟
اين حمايت، به هيچ وجه جنبه تاييد چيزي به نام "خيانت" نيست. بلكه حمايت از حق انتخاب براي نوع بشر است، فارغ از جنسيتشان. حمايت از قانون برابر است. و همين طور نماياندن ضرورتهايي است براي تغيير ساختارهاي اجتماعي به نفع زنان.
مساله حقوق زنان، در كشوري مثل كشور ما كه فرهنگ غالب در آن تصويري است ، نه مكتوب، نيازمند نشان داده شدن مصداقهاي عيني است. از اين منظر نيز سنگسار و كيسهاي سنگساري، مصداقهايي هستند قابل لمس.
تو با خواندن زندگي حاجيه نمي تواني با او همدلي نكني. با دانستن زندگي مكرمه بي ترديد به ضرورت حق انتخاب همسر براي دختران فكر مي كني. بنابراين، كمپين تلاش كرد تا با غور در زندگي زنان و مردان سنگساري، تصوير پشت پرده ي آنها را به مردم نشان دهد. دائم از انها اطلاع رساني كند و از سويي به عنوان موضوع مورد مطالعه اجتماعي-زنان ، ايشان را زير ذره بين ببرد.
نتيجه اگر چه امروز عيان شدن پايان تلخ زندگي يك مرد زير سنگ است، اما از ياد نبريم كه اين پايان، پيش از اين نيز رخ مي داده است و دور از نگاه شكافنده افكار عمومي. اما اين بار زير نورافكني كه با وجود ميثاقهاي بين المللي حمايت كننده از كرامت انساني نوع بشر، مجبور به پاسخگويي است. اينبار رسانه ها مي توانند اين واژه ممنوعه را كه پيش از آن با واژه ي "اعدام شرعي" و در اسناد ثبت اموات با عنوان " اعدام غير جنگي" از آن ياد مي شد به عرصه عمومي بكشانند.
و نيز در پاسخ به آنان كه مي پرسند آيا بايد از برابر جرم خيانت به همسر با سكوت گذشت،بايد بگويم كه موضوع كمپين ، جرم شناسي خيانت نيست.در اينجا موضوع، مجازات است، خود مجازات و نه نسبت آن با جرم. خيانت در قاموس ما و در قانون ما جرم تعبير شود يا نشود، مجازات با شكنجه ، امري غير قانوني و غير مجاز است. و براي سوال ايشان كه بحثي تخصصي است حقوق دانان بايد پيشنهادهاي خود را به مراجع قانون گذار اعلام و رسانه ها در انتشار آن تلاش كنند. و آن مرحله اي بعد از چشم انداز پيش روي ماست.
و يكي از عجيب ترين واكنش ها هم اين بوده كه تا وقتي كساني هستند كه سنگ مي زنند و تا وقتي خيانت، امري نكوهيده در قاموس اجتماعي ماست، حتا پاك شدن اين حكم، از صفحه قانون نيز نمي تواند مشكلي حل كند. مي گويم اين واكنش عجيب است زيرا اولا قانون كه نبايد تابع صد نفر سنگ انداز باشد! قانون بايد حامي امنيت كل جامعه و نيز حامي تك تك افراد باشد. قانون بايد تابع مدنيت جامعه امروز باشد و همين قانون اگر با همين چشم انداز، پيش مي رفت، شايد اصلا مواردي چون محكومان به سنگسار هرگز دليل وجودي نمي يافتند. قانون بايد پيشگيري كننده باشد و جامعه را به سمت كاهش خشونت و كاهش جرم و جنايت سوق دهد.
اگر زناني مثل محبوبه يا مكرمه توان جدا شدن از همسري داشتند كه ادامه زندگي در زير يك سقف با او امكان پذير نبود، و اگر قانون از آنها و فرزندانشان در اين درخواست جدايي، حمايت مي كرد، كار نه به خيانت مي كشيد و نه به همسركشي و ... نه به سنگسار ايشان.
نكته ديگر اين كه رويه هاي قضايي طي شده بر محكومان سنگسار به قدري متفاوت است كه تعجب برانگيز است. زني كه توسط همسرش فروخته مي شده، همان حكمي را دريافت كرده كه زني كه به خواست قلبي خود جواب داده است. زني كه هنگام قتل همسرش در شهري ديگر بوده و هرگز خودخواسته و خودآگاه، اعتراف به رابطه اي نكرده، همان حكمي را گرفته كه زني را با قاتل همسرش در شهري دور از شهر اوليه گرفته اند.
بنابراين دستاورد ديگري كه از مسير كمپين به دست مي آيد، تحقيق درباره اين رويه هاي قضايي است كه گاه براي اتهام هاي مشابه، احكامي متفاوت صادر مي شود و گاه براي اتهام هاي متفاوت، احكام مشابه.
چون صدآيد،نود هم پيش ماست
حقوق بشر، تعهدي در قاب انتزاعي ذهن ما مردم نيست. حقوق بشر تامين حقوق تك تك افراد، است . اگر زني در پايين ترين لايه هاي اجتماعي، كه حق دسترسي به امكانات لازم براي دفاع از خود را ندارد، طوري تامين شود، كه حقوق هر انسان ديگري، آنگاه است كه مي توانيم ادعا كنيم ما در مسير حقوق برابر گام بر مي داريم.
تاسف بارترين وضع، اين است كه بگوييم مردي در تاكستان سنگسار شد ولي مرگ خونين او باعث شد تا ذهن مردم حساس شود به اين كه در پوسته ي زيرين اين جامعه و اين قانون چه مي گذرد؟ و چه گذشته است بر محبوبه ها و عباسهايي كه بي سر و صدا و در سكوت معنادار همه ما- از مرجع قضايي گرفته تا فعالان اجتماعي و رسانه ها و حتا مردم عادي- زير تلي از سنگ پوكيدند.
و بالاخره اين كه " اگر مي خواهي نگهم داري دوست من! از دستم خواهي داد" . عشق ورزي نيز، حقي است كه بايد به فرهنگ مدني مان وارد كنيم. حقي كه مي شود از آن سخن گفت. حقي كه در ان انسان ، رعايت مي شود، فارغ از زن يا مرد بودن. اگر فردي، همسري نمي خواهد يا نمي تواند ادامه دهد ، قبح شكستن يك سقف مشترك، بسيار كمتر از قبح كشتن يك فرد يا ترك كردنش با فرار، است.
حقي كه اگر به چشم "حق" به آن نگاه نكنيم، در هنجارهاي درهم تافته ي اجتماعي ما شايد نام ديگرش "خيانت" باشد.