پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
توضيح به جاي مقدمه: اين ديالوگها نه گزارش سفر است و نه گزارش از شخص. مستند سازي يك رخداد مربوط به سنگسار، بخشي از يك گزارش تحقيقي است كه آن هم بخشي از وظيفه ي من در كمپين قانون بي سنگسار است و من بدان قصد رفته بودم. مردي به نام جعفر كياني در روز پنج شنبه حد فاصل ساعت12 تا 2 ظهر در حوالي تاكستان سنگسار شد. اين ديالوگها را تنها به دليل انتقال فضا براي كساني كه مي پرسند: آنجا چه خبر بود يا چه ديدي، نوشته ام.
...
بي ترديد خبر را تاييد مي كند و با دست دامنه كوه روبروي آقچه كند را نشان مي دهد. مي گويم مطمئني؟
خودم ديدم.
از نزديك؟!
با خنده مي گويد: نه!! از دور . نزديك كه نمي گذاشتند!
چطور؟
با دستش دور را نشان مي دهد: تمام اين منطقه مامور بود. آن جاده خاكي را از دو طرف بسته بودند و جز ماموران كسي نمي توانست آن طرف برود.
چند نفر بودند؟
نمي دانم . زياد بودند. شايد 50، 60 نفر.
پس مطمئني كه كسي از اهالي روستا سنگ نزند؟
آره مطمئنم. هيچ كس!
ساعت چند بود؟
فكر كنم از حدود 11 بودند تا 5/1 يا 2،شايد هم ديرتر.
از كجا فهميدي كه كسي را سنگسار مي كنند؟
معلوم بود ديگر همان روز خبرش پيچيد اينجا.
براه مي افتم به سمت پايه ي آن كوه. حدود يك كيلومتر از روستا فاصله دارد. اما دشت ، پر است از سنگ و كلوخ و جابجا، خاك جمع شده كه مي تواند پر شده ي چاله اي باشد.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:48 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
