جمعه یکم تیر 1386
باران سنگ كه آغاز شود
پيش از آنكه از من
كوه سنگي بسازد
از دل تو صخره اي ساخته است
****
گيرم كه من گناهكار
گيرم كه من خائن
گيرم كه من در خور مجازات
اي تو كه از دلت سنگ مي سازي و پرتاب مي كني
تو آيا با عصمت مريم
شبها به خواب مي روي؟
آسيه اميني- سال ۸۵
****
پيوست:
اين شعر را سال ۸۵ سروده ام و وقتي كه حاجيه و اشرف روزهاي سختي را مي گذراندند. حاجيه اين روزها تلاش مي كند زندگي بيرون از زندان را بعد از هفت سال زندگي با ديوارها، از نو بسازد و اشرف اميدوارانه منتظر است تا دستور عفو بالاخره به او ابلاغ شود.
از مكرمه چيز زيادي نمي دانيم هنوز. ولي اميدواريم كه او نيز بتواند.
گرچه همه تلاشها ، به توقف حكم سنگسار مكرمه و جعفر منجر شد، ولي هنوز حكم آنها نه لغو شده و نه دستور تازه اي دريافت داشته. همانطور كه همين روزها كبرا نجار و چهار فرزندش ، بعد از جواب منفي كميسيون عفو بخشودگي به سومين توبه نامه كبرا، روزهاي سختي را با خواب سنگ و خون پشت سر مي گذارند.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:47 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
