تبليغاتX
وارش - درد دلي با بانوي صلح و عدالت
روز نویس آسیه امینی

سركار خانم شيرين عبادي عزيز، هميشه به شما احترام گذاشته ام. آن گونه كه شاگردي به استادش. هميشه به شما افتخار كرده ام. در روزهاي سخت نا اميدي ، شما برايمان پيام آور صلح و اميد بوديد.

در روزهاي سختي كه زخم كوي دانشگاه، مثل دملي لاعلاج مي نمود، در روزگاري كه گمانمان بر اين بود كه زمان ما را از ياد برده و جا مانده ايم از همه عقربه هايي كه انسان را به جلو مي تازانند، شما – نه فقط به دليل جايزه صلحتان بلكه به دليل مجموعه تلاشهايي كه براي حق طلبي كرده ايد- نقطه اتكايي بود كه به آن دلخوش كنيم و اميد داشته باشيم كه مي شود ماند و كار كرد. مي شود ماند و تن نداد به بيداد. مي شود ادامه داد.

 

سركار خانم عبادي عزيز، ولي نمي دانم سحر گاه ديروز شما در كدام كشور و كدام قاره بوديد. نمي دانم آيا وقتي پسر جواني پشت ديوارهاي بلند اوين گردن به دار مجازات مي داد بيدار بوديد يا خواب؟ آيا از پايان قصه او خبر داشتيد يا نه؟  شما او را مي شناسيد. محمد صفر مجرم پرونده اي بود كه شما وكيل شاكيان آن بوديد.

 

بانوي عزيز ما! دوست ندارم به شما تبريك بگويم. دوست ندارم دستتان را به خاطر برنده شدن در اين پرونده بفشارم. انتظار ما – زنان و فعالاني كه حقوق زنان را جدا از حقوق بشر نمي دانند- از شما اين نبوده و نيست كه براي دفاع از جان يك انسان و براي پيشگيري از تجاوز و ستم به دختران كشورمان رضا دهيد به اين كه سر مجرم  بالاي دار رود. باور ما براين نيست كه اعدام محمد صفر مشكل از دختران و زناني كه در معرض انواع آسيبهاي اجتماعي هستند كم مي كند. باور ما اين نيست كه "اعدام" ، راهگشاي صلح و آرامش و امنيت است. ما بر اين باور نيستيم كه خون را تنها با خون مي شود شست و به گمانمان شما نيز چنين باوري داشته ايد! زيرا بارها بر آن تاكيد كرده ايد.

سحرگاه ديروز كه محمد صفر نا اميدانه به طناب دار چنگ مي زد نمي دانم كجا بوديد. شنيده بودم كه گفته ايد اگر اين پرونده به اعدام محمد صفر منجر شود، از وكالت شاكيان استعفا مي دهيد. اما شما نبوديد. نيستيد. و در نبودتان سر جواني با شهادت "قسامه" وار شاهدان اولياء دم، بالاي دار رفت.

 

بانوي عزيز و مهربان ما! مي دانيم كه در اين چند ساله چقدر هدف تهمتها و حرفهاي ناگوار بوده ايد. مي دانيم كه به دوست و دشمن مجبور به پاسخ شده ايد و گاه با سكوت آنها را به زمان حواله داده ايد. مي دانيم كه در داخل و خارج از وطن، چقدر بر شما سخت گرفته اند و چه مسووليت خطيري داشته ايد براي اينكه بتوانيد ادامه دهيد. بتوانيد حقوق بشر ايران را در صدر مسائل ديگري بنشانيد كه جذابيتشان براي خبرسازان دنيا بيشتر مي نمود. مي دانيم كه از هر فرصتي سود جستيد تا توجه عمومي را به مسائل كودكان و زنان جلب كنيد. همه اينها را مي دانيم و تلاش كرده ايم تا برخلاف همه اين سازهاي مخالف، با شما همنوا باشيم در دفاع از كيان حقوق بشر.

 

سركار خانم عبادي، محمد صفر چرا اعدام شد؟ آيا اين خواسته شما در پرونده ليلا فتحي بود؟ ليلا فتحي دخترك نازنين ستم ديده اي بود كه قطعا قاتل و متجاوزانش بايد مجازات مي شدند و بدون شك كسي از مجازات آنها ناراحت نمي شد. كه اين، شرط برقراري امنيت در جامعه است. اما اعدام؟ !! آيا جزاي محمد صفري كه هرگز قتل را به گردن نگرفت، اعدام بود؟  و آيا زماني كه جناب قاضي، مدل "قسامه" را براي تعيين تكليف پرونده انتخاب كرد، نمي دانستيد كه اين پرونده منجر به اعدام يك پسر جوان خواهد شد؟!

آيا اين جزء مطالبات ما زنان است كه در ازاي جان يك زن، ديه (گيريم كه برابر با مرد) بستانيم و سر مجرم به دار بسپاريم؟!

سركار خانم عبادي، كشور ما روزهاي سختي را مي گذراند و حضور كساني چون شما در بطن جريانهاي اجتماعي غنيمتي است كه اي كاش ترجيحش دهيد به هر مهم ديگري.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:23 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin