تبليغاتX
وارش -
روز نویس آسیه امینی

 

در قزوین هستم الان. خسته و تشنه . با سردرد فراوان. گرمازدگی جانی برایم نمی گذارد. راننده ای که مرا به مقصدم می برد گفت که از بدشانسی ام بعد از مدتهاست که قزوین چنین گرمای وحشتناکی را به خود می بیند!!

ساعت ۷ صبح از رامسر به راه افتادم و الان حوالی ۶ عصر است.

او را دیدم. م.ع را می گویم. بماند که با چه دردسری بعد از طی کردن ۳۱۰ کیلومتر راه پیدایش کردم.

ولی بالاخره پیداش کردم.الان فقط همین را بگویم که حالا می توانم با اطمینان بگویم که او بیگناه است.

حتا اگر اطمینان من در هیچ دادگاهی و به درد هیچ اثبات جرمی نخورد. حتا اگر این اطمینان پسند هیچ محکمه قانونی نباشد.اما به جرات و بلند می گویم : زنی که به خاطر مزاحمتهای خیابانی و اخلاقی مردی در سال ۷۹ دستش به خون او آلوده شد، زن گناهکاری نیست.

ببخشید اگر حالم خوب نیست و نمی توانم اینجا درست بنویسم.

فقط همین را بدانید که مریم حالا در مرخصی به سر می برد. به همه داغها و مصیبتهای او حالا غم از دست دادن پسرک ۱۲ساله اش هم اضافه شده!!!!!!!!!!!وامصیبتا!

دارم پراکنده و بد می نویسم. می دانم. یک علتش این است که هنوز نمی دانم چقدر از ما جراهای امروز را می توانم بنویسم.

ولی گزارش این سفر را بعدا از سایت زنان ایران پی گیری کنید. ضمن اینکه من به او و خانواده اش قول داده ام که آبروی او در گزارش حفظ خواهد شد. نه از او نام کاملی خواهم آورد و نه از شهر و دیارش و نه مقتول!

با اجازه شما خواننده عزیز وبلاگم این نامها در پستهای قبلی هم تبدیل به م.ع. خواهد شد.

و نکته آخر: حکم اعدام م.ع. قطعی است.تنها چیزی که او را نجات خواهد داد پرداخت دیه یه خانواده مقتول است.

لطفا اگر برای کمک به م.ع. نظر یا پیشنهادی دارید پیغام بگذارید . به محض برگشتن به تهران و مشورت با دوستانم ما هم پیشنهادمان را در سایت زنان ارائه خواهیم داد.

 

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:1 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin