سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
۱- نشسته بوديم روي زمين. بعد از اينكه گفتند در خيابان نمانيد! رفتيم و كز كرديم گوشه ديوار روبروي دادسرا. تازه سرماي آسفالت پيادو رو حس كرده بودم كه دستي - از رديف زنهاي نشسته بر زمين پشت سر- شانه ام را گرفت.
- خانم اميني؟ مي دونيد ما با هم فاميليم؟!
يك آن تصاوير فاميلهاي مادريم آمد جلوي چشمم.ولي چهره دختر به هيچ كدام شبيه نبود.
- من همسر پسر عموي جواد هستم.
- پسر عمو؟!!!! جواد پسر عموي اين كاره نداره؟! :) ( و تو دلم كلي قند آب شد)
- سياوش.
- راستيييييييييييي؟! اصلا فكرش رو هم نمي كردم. چه باحاااااااااااال !
و اين جوري بود كه من و سميه بعد از چند سال كه فاميل بوديم، رسما با هم فاميل شديم. نوشته قشنگش رو كه امروز خوندم، باز قند توي دلم آب شد. فاميل من! نوشته : زندان خوب بود، ايمانمان زياد تر شد، ولي زندان بد است.
(http://www.herlandmag.info/weblog/ ) (لينكداني ام در فايرفاكس كار نمي كند!)
۲- شادي صدر و بچه هاي راهي، "راهي براي رهايي" ( http://raahi-org.blogfa.com/) را براه انداختن كه تو وانفساي اين بي خبري خيلي خوبه و حتما خوندنيهاي زيادي توش پيدا مي شه.
۳- امروز با مشاوران و پزشك ناظر بر وضعيت ليلا جلسه داشتيم. ديروز هم همين طور. به نظرم تنها راه رهايي از وضعيتي كه توش دچاره اينه كه يك حساب مشترك با ليلا باز كنيم. اين براي شخص من بدترين پيشنهاده. ولي الان دقيقا در شرايط بدترين پيشنهاد قرار دارم و مجبورم اقرار كنم كه هزينه اسفند و فروردينش رو هم لفظي از دوست و اشنا جمع كرديم. اين شماره حساب رو تا اخر هفته اعلام مي كنيم تا هر كس كه سرنوشت ليلا رو دنبال كرده و براش مهمه كه اون راه جديد زندگيش رو ادامه بده به او و تيمي كه به طور هيات امنايي به اون آموزشهاي لازم رو مي دن كمك كنه. بعدن در اين مورد بيشتر خواهم نوشت.
- خانم اميني؟ مي دونيد ما با هم فاميليم؟!
يك آن تصاوير فاميلهاي مادريم آمد جلوي چشمم.ولي چهره دختر به هيچ كدام شبيه نبود.
- من همسر پسر عموي جواد هستم.
- پسر عمو؟!!!! جواد پسر عموي اين كاره نداره؟! :) ( و تو دلم كلي قند آب شد)
- سياوش.
- راستيييييييييييي؟! اصلا فكرش رو هم نمي كردم. چه باحاااااااااااال !
و اين جوري بود كه من و سميه بعد از چند سال كه فاميل بوديم، رسما با هم فاميل شديم. نوشته قشنگش رو كه امروز خوندم، باز قند توي دلم آب شد. فاميل من! نوشته : زندان خوب بود، ايمانمان زياد تر شد، ولي زندان بد است.
(http://www.herlandmag.info/weblog/ ) (لينكداني ام در فايرفاكس كار نمي كند!)
۲- شادي صدر و بچه هاي راهي، "راهي براي رهايي" ( http://raahi-org.blogfa.com/) را براه انداختن كه تو وانفساي اين بي خبري خيلي خوبه و حتما خوندنيهاي زيادي توش پيدا مي شه.
۳- امروز با مشاوران و پزشك ناظر بر وضعيت ليلا جلسه داشتيم. ديروز هم همين طور. به نظرم تنها راه رهايي از وضعيتي كه توش دچاره اينه كه يك حساب مشترك با ليلا باز كنيم. اين براي شخص من بدترين پيشنهاده. ولي الان دقيقا در شرايط بدترين پيشنهاد قرار دارم و مجبورم اقرار كنم كه هزينه اسفند و فروردينش رو هم لفظي از دوست و اشنا جمع كرديم. اين شماره حساب رو تا اخر هفته اعلام مي كنيم تا هر كس كه سرنوشت ليلا رو دنبال كرده و براش مهمه كه اون راه جديد زندگيش رو ادامه بده به او و تيمي كه به طور هيات امنايي به اون آموزشهاي لازم رو مي دن كمك كنه. بعدن در اين مورد بيشتر خواهم نوشت.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:53 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: