۱- يعقوب يادعلي، داستان نويس جواني كه در هيچ تجمع غير قانوني شركت نكرده، به هيچ سفر غير قانوني نرفته،هيچ پول قانوني و غير قانوني از يك منبع خارج از كشور دريافت نكرده،اهل هيچ حزب و گروه و سازمان غيردولتي هم نبوده، هرگز هم اقدامي عليه امنيت ملي انجام نداده و مرتكب هياهو در برابر هيچ مقام امنيتي و نظامي و قضايي نيز نشده و فقط داستان نويسي است كه فكر و تخيلاتش را از طريقي قانوني؛ يعني : ۱- اخذ مجوز از مقام اداري دولتي يعني وزارت ارشاد ۲- انتشار در چاپخانه مجوزدارو با داشتن ناشر داراي اجازه نشر ۳- توزيع كتاب در بازار نشر با اخذ مجوز توزيع، منتشر كرده است.
۴۰ روز است كه يادعلي در بازداشت به سر مي برد ( از پيش از عيد!!!!) و عجيب تر اينكه خبرش امروز منتشر مي شود! تا مگر بي سر و صدايي و رسانه اي نشدن كمكي باشد به اثبات بي گناهي او! اين هم تصور جالبي است كه اين روزها دامان خيلي از ما را گرفته كه فكر مي كنيم بي خبري،مي تواند كمك كند به حل مشكلاتمان!
اما تعجب بيشترم از اين است كه چطور فلان مدير كل وزارت آموزش و پرورش كه تحت مديريت و انتصاب مستقيم شخص وزير قرار دارد و شغلش يك مقام دولتي محسوب مي شود، بعد از توهين به مقدسات اسلامي و ديني نهايت مجازاتش اين است كه صندلي را از زير پايش مي كشند بيرون و كسي هم پي گير نيست كه كجا رفت و كار او چون شد! ولي يادعلي فقط به دليل نوشتن داستان آن هم داستاني كه مجوز نشر دريافت كرده، ۴۰ روز..... !
گاهي فكر مي كنم همه چيز مثل يك جوك است و فقط براي اينكه كمي بخنديم...
۲- دانشجويان دانشگاه مازندران بازداشت و آزاد شدند ( به جز سيد ضيا نبوي كه هنوز در بازداشت است). اين دانشجويان عضو "انجمن اسلامي دانشگاه مازندران" هستند. اين جمله را يك بار ديگر بخوانيم.عضو انجمن اسلامي، نه عضو يك گروه اپوزيسيون، عضو انجمن اسلامي نه عضو يك ان.جي.او،عضو انجمن اسلامي،نه عضو يك حزب سياسي، دانشجوي انجمن اسلامي، نه يك مخالف جمهوري اسلامي... مگر جز اين است كه انجمن اسلامي را خود شما دولتمردان اسلامي ( كه حالا در داخل دايره دولتيد يا در حاشيه آن) در دانشگاه ها ايجاد كرديد براي تقويت روحيه انقلابيگري و اسلاميگري؟ اين كه ديگر نهاد هدايت شده از خارج از ايران نيست! اين نهادي است زاييده خودتان! و مگر چه كرده اند و چه گفته اند؟ نهايت حرفشان ممكن است انتقاد از نحوه مديريت دانشگاه يا دانشكده اي بوده باشد! آنچه اين روزها انتقاد يك گروه دانشجويي را در راس خبرهاي سياسي قرار مي دهد،انتقاد صنفي آنها نيست. بلكه بازداشت ناگهاني ۱۴- ۱۵ دانشجو - و به گفته اي حدود ۲۰ دانشجو- است كه تنها جرمشان اين بوده كه به جاي تمكين محض! خواسته هاي صنفي شان را مطرح و از ان دفاع لفظي كرده اند. آيا هركس كه گفت نه، بايد زبانش را بريد؟
(اين چه سوالي است كه مي كنم!! تعارف كه ندارند!)
و بالاخره اينكه چه كسي حركتهاي صنفي و اجتماعي را به سمت سياسي شدن هدايت مي كند و چرا؟ آيا ما حق نداريم بپرسيم چرا اخبار كشورمان چنين سياه و تار در راس اخبار دنيا مخابره مي شود و امنيت ملي، به كنار (كه به فرض هم اگر اين بيراهه، راهي باشد براي حفظ آن)، آبروي ملي مان است كه اگر چيزي از آن مانده باشد، چون پر كاهي بر باد مي رود و ديگر كجا مي شود در بازار مكاره خبرسازي جهان،نام ايران را با ارزش خبري ديگري به جز "برخورد" عجين كرد؟
