دوشنبه بیستم فروردین 1386
محبوبه عزيز، خيلي مسخره، غير انساني و غير اخلاقي است كه بنويسم از اين كه با "درد" زناني -از آن دست زنان بند يك- و بقيه آنها كه آنجا گرفتارند، چنين رودررو دست به گريبانيد، ناراحت نيستم؟
مي دانم خيلي سخت است. اشرف را كه مي شناسي؟ و فرصت كافي داري تا برايت بگويد در پستوي خانه افغاني نشينش چگونه سالها با كمترين - معناي كمترين را هم از او بپرس شايد با تعبير من و تو كمي متفاوت باشد! - هزينه ها زندگي اش را گذرانده و حتا نتوانسته و جرات و اجازه نداشته تا به همسرش بگويد كه چه لزومي دارد وقتي به شام شب گرسنه ايم، ويدئو ! داشته باشيم و و اين فيلمها چيست كه تا صبح در آن اتاق در بسته با دوست افغاني ات تماشا مي كني؟
از او بپرس چند سال ديگر بايد بماند و به قول شما كارگري زندانيان ديگر را بكند تا مگر ريالي و توماني براي گذران عمر در پستوي زندان؟
اكرم كه يادت هست؟ همان كه آمد آن روز و سراغ مرا گرفت - و چقدر ذوق كردم كه بي فاصله مي بينمشان. براي بار اول ما روبروي هم بوديم، بي فاصله - يادت هست؟ از او بپرس چرا دستش آلوده شد به خوني كه بايد سالهاي جواني اش را براي آن پس مي داد؟ چرا و چگونه قتل ناموسي خاندان يقه او را گرفت و كي رها مي شود از اين بند كه هرگز نقشي در آن نداشته است؟
محبوبه جان بپرس. و به جاي برافروخته شدن و به هم ريختن ببين چه مي شود كرد برايشان؟
يك بار برايت گفتم كه احساس آن مردي را دارم كه شيرجه زد به آبشار و بعد كه برايش كف زدند ( البته براي ما كسي كف نمي زند. ناسزا مي شنويم و تهمت و بعد هم كه خودت بهتر مي داني) گفت : كي منو هل داد؟!
گفته بودم برايت بار اول كه نشستم پاي حرفهايشان و وارد زندگي شان شدم ديگر نتوانستم بيرون بيايم از وسط گودي كه آنها را فرو مي برد.
براي دفاع از زنان اعدامي كه تو حالا با آنها هم بندي. تهمتهاي فراوان شنيدم. از دوست و غير دوست. اما خوشحالم كه حالا تو مي تواني با آنها حرف بزني و ببيني آيا راه ديگري هست؟ جز اينكه اول تلاش كني از دو قدمي طناب دورشان كني و بعد بگويي چرا اينها به اين روز سياه افتاده اند تا مگر دو نفر را از آن حوالي براني؟
محبوبه عزيز. مي دانم كه مصمم تر از پيش برمي گردي. و خوشحالم كه مي توانم اميدوار باشم كه حساسيتت در اين زمينه نيز مثل كودكان خياباني و مبتلايان به ايدز و بچه هاي بم برانگيخته شود.
محبوبه عزيز با آنها حرف بزن و ببين كه آيا درست نيست كه مي گويم بسياري از آنها پيش از آنكه كسي را بميرانند، خود مرده بودند؟
مي دانم خيلي سخت است. اشرف را كه مي شناسي؟ و فرصت كافي داري تا برايت بگويد در پستوي خانه افغاني نشينش چگونه سالها با كمترين - معناي كمترين را هم از او بپرس شايد با تعبير من و تو كمي متفاوت باشد! - هزينه ها زندگي اش را گذرانده و حتا نتوانسته و جرات و اجازه نداشته تا به همسرش بگويد كه چه لزومي دارد وقتي به شام شب گرسنه ايم، ويدئو ! داشته باشيم و و اين فيلمها چيست كه تا صبح در آن اتاق در بسته با دوست افغاني ات تماشا مي كني؟
از او بپرس چند سال ديگر بايد بماند و به قول شما كارگري زندانيان ديگر را بكند تا مگر ريالي و توماني براي گذران عمر در پستوي زندان؟
اكرم كه يادت هست؟ همان كه آمد آن روز و سراغ مرا گرفت - و چقدر ذوق كردم كه بي فاصله مي بينمشان. براي بار اول ما روبروي هم بوديم، بي فاصله - يادت هست؟ از او بپرس چرا دستش آلوده شد به خوني كه بايد سالهاي جواني اش را براي آن پس مي داد؟ چرا و چگونه قتل ناموسي خاندان يقه او را گرفت و كي رها مي شود از اين بند كه هرگز نقشي در آن نداشته است؟
محبوبه جان بپرس. و به جاي برافروخته شدن و به هم ريختن ببين چه مي شود كرد برايشان؟
يك بار برايت گفتم كه احساس آن مردي را دارم كه شيرجه زد به آبشار و بعد كه برايش كف زدند ( البته براي ما كسي كف نمي زند. ناسزا مي شنويم و تهمت و بعد هم كه خودت بهتر مي داني) گفت : كي منو هل داد؟!
گفته بودم برايت بار اول كه نشستم پاي حرفهايشان و وارد زندگي شان شدم ديگر نتوانستم بيرون بيايم از وسط گودي كه آنها را فرو مي برد.
براي دفاع از زنان اعدامي كه تو حالا با آنها هم بندي. تهمتهاي فراوان شنيدم. از دوست و غير دوست. اما خوشحالم كه حالا تو مي تواني با آنها حرف بزني و ببيني آيا راه ديگري هست؟ جز اينكه اول تلاش كني از دو قدمي طناب دورشان كني و بعد بگويي چرا اينها به اين روز سياه افتاده اند تا مگر دو نفر را از آن حوالي براني؟
محبوبه عزيز. مي دانم كه مصمم تر از پيش برمي گردي. و خوشحالم كه مي توانم اميدوار باشم كه حساسيتت در اين زمينه نيز مثل كودكان خياباني و مبتلايان به ايدز و بچه هاي بم برانگيخته شود.
محبوبه عزيز با آنها حرف بزن و ببين كه آيا درست نيست كه مي گويم بسياري از آنها پيش از آنكه كسي را بميرانند، خود مرده بودند؟
پيوست: محبوبه جان يادم رفت بپرسم براي شما هم امروز جشن هسته اي برگزار كردند؟ كاش مي شد جوابم را بدهي. همين امروز.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:53 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
