تبليغاتX
وارش - باز هم فروردين و افجه
روز نویس آسیه امینی

فردا مراسم بزرگداشت كاوه گلستان در افجه برگزار مي شه. چه كار خوبي كردن كه اين مراسم رو به جاي 12 فروردين، انداختن به اولين جمعه بعد از تعطيلات.

چهار سال گذشت!!! اون جثه كوچيك، سبيلهاي بزرگ، و چشمهاي خندان كه همه چيز رو به بازي و شوخي مي گرفت، هيچ چيز انگار غير قابل عبور نبود براش. كاوه محكم بود. جدي نمي گرفت سختيها رو. نه كه سخت نبود كه سختشون نمي گرفت.

اينو قبلا هم نوشته بودم كه تو اربيل عراق به من مي گفت - و با اصرار و تشويق فراوان- كه برو به سمت كوه هايي كه حزب حركت اسلامي اونجا مستقره. وقتي خنديدم و گفتم مگه مي شه رفت اونجا؟! همه دامنه كوه مين گذاري شده، با كلافگي گفت : بابا من با اين سيبيلام نمي تونم! ولي تو يه زني! پوشيه سرت كن و برو...

ولي هيچ وقت افسوس نخوردم از نوع مرگش. به نظرم بهتر از اين كسي نمي تونه با كاري كه عاشقش هست حال كنه و در اوج زندگي بميره. نمي دونم چند نفر كاوه گلستان رو توي كار ديدن. ولي اونهايي كه ديدن دقيقا مي فهمن چي مي گم.
ولي نمي تونم وقتي بهش فكر مي كنم دلم نگيره. مي شد بيشتر ياد گرفت ازش....

مساله دوم اين كه محبوبه حسين زاده هم امروز با خونواده اش تماس گرفته و گفته كه حالش خوبه. برام عجيبه كه اونها رو بردن بند عمومي. نمي دونم ناهيد هم امروز تماس گرفته يا نه. اميدوارم تا شنبه كار آزاديشون تموم بشه.
و مساله سوم اين كه احضار زنان همچنان ادامه داره. و در واقع تغيير وضعيت ما تنها در مكان اقامتمون هست. فكر كرده بوديم آزاد شديم. ولي بازجويي ها و احضارها حكايت از چيز ديگه اي داره.
و آخر اينكه دوست عزيزي در كامنتهاي پست قبليم نوشته كه چرا اينقدر دارم از زندان و ... مي نويسم. دوست عزيز من هم خيلي دلم مي خواد به كارهاي عقب افتاده ام برسم. بقيه هم لابد همين طورن. ولي مگه دست ماست؟ من همچنان دارم روزنويسم رو پر مي كنم و اگر اين روز نويس اين رنگيه دست من نيست. قلم و رنگ دست يكي ديگه است. نمي تونم كه دروغ بنويسم. مي تونم؟!!
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:9 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin