چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
صداي زنگ تلفن. شماره آشنا. مي پرم. چقدر اين خونه بد آنتن مي ده! واي ميستم جايي كه صدا درست مياد. مي گه دارم برمي گردم پيش مامانم و ... مي زنه زير گريه.
ما كه از زندان اومديم بيرون سرمون پايين نبود. نيست. بالاتر از قبل هم هست. ولي حاجيه عزيزم نمي تونه تو شهر خودش زندگي كنه. نمي تونه سرشو بالا بگيره. اون مرتكب گناهي نشده. از اتهام هايي كه بهش زده بودن بعد از هفت سال آوارگي در زندان!!! تبرئه شد!
تبرئه شدن براي زني كه بدترين تهمتها بهش زده شد كافي نيست. چه كسي مي تونه جلوي پچ پچ هاي مردمي كه با نگاهشون اونو مي خورن بگيره؟ كي مي تونه به تك تك اونها بگه كه اين زن نه همسرش رو كشته و نه با كسي رابطه جنسي داشته؟ كي مي تونه به همشهرياش بفهمونه كه اون مثل هر آدم ديگه اي حق حيات داره حق نفس كشيدن بدون احساس گناه.
حاجيه آزاد شده و نشده. اون از يه زندان چارديواري به زندان نگاه ها و حرفهاي بيرونيها، منتقل شده. نمي ذاريم زندگيشو بكنه. نمي ذاريم برگرده به طبيعت خودش، به جاي اينكه حمايتش كنيم و كمك كنيم اشتباه!!! ديگران در پايمال كردن هفت سال جووني اين زن جبران بشه، چوب لاي زخمش مي ذاريم.
اون شهرش رو هم عوض كرد. اما اونجا هم دستهايي كه براي كمك مي تونستن بلند شدن زمينش زدن. زني با اين مهر داغ كجا مي تونه كار كنه؟ چه جوري مي تونه زندگي كنه؟ با كدوم اعتبار مي تونه حتا يه وام بگيره تا سرمايه كارش كنه؟
گريه حاجيه بند نيومد و تلفن قطع شد. اميدوارم بشه كاري كرد كه از زندان برگشته ها بتونن برگردن به زندگي. "كار"، فكر مي كنم اين تنها راه نجات خيلي از اونهاست.بايد براي "كار كردن" اونها فكري كرد.
ما كه از زندان اومديم بيرون سرمون پايين نبود. نيست. بالاتر از قبل هم هست. ولي حاجيه عزيزم نمي تونه تو شهر خودش زندگي كنه. نمي تونه سرشو بالا بگيره. اون مرتكب گناهي نشده. از اتهام هايي كه بهش زده بودن بعد از هفت سال آوارگي در زندان!!! تبرئه شد!
تبرئه شدن براي زني كه بدترين تهمتها بهش زده شد كافي نيست. چه كسي مي تونه جلوي پچ پچ هاي مردمي كه با نگاهشون اونو مي خورن بگيره؟ كي مي تونه به تك تك اونها بگه كه اين زن نه همسرش رو كشته و نه با كسي رابطه جنسي داشته؟ كي مي تونه به همشهرياش بفهمونه كه اون مثل هر آدم ديگه اي حق حيات داره حق نفس كشيدن بدون احساس گناه.
حاجيه آزاد شده و نشده. اون از يه زندان چارديواري به زندان نگاه ها و حرفهاي بيرونيها، منتقل شده. نمي ذاريم زندگيشو بكنه. نمي ذاريم برگرده به طبيعت خودش، به جاي اينكه حمايتش كنيم و كمك كنيم اشتباه!!! ديگران در پايمال كردن هفت سال جووني اين زن جبران بشه، چوب لاي زخمش مي ذاريم.
اون شهرش رو هم عوض كرد. اما اونجا هم دستهايي كه براي كمك مي تونستن بلند شدن زمينش زدن. زني با اين مهر داغ كجا مي تونه كار كنه؟ چه جوري مي تونه زندگي كنه؟ با كدوم اعتبار مي تونه حتا يه وام بگيره تا سرمايه كارش كنه؟
گريه حاجيه بند نيومد و تلفن قطع شد. اميدوارم بشه كاري كرد كه از زندان برگشته ها بتونن برگردن به زندگي. "كار"، فكر مي كنم اين تنها راه نجات خيلي از اونهاست.بايد براي "كار كردن" اونها فكري كرد.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:16 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
