تبليغاتX
وارش - شب اول
روز نویس آسیه امینی

محبوبه و ناهيد عزيز!
حالا با ماشين مي رويد به حياط اوين. تا ورودي 209. آنجا چشم بند تعارفتان! مي كنند. اعتراض مي كنيد. ناشنيده مي گيرند. به داخل مي رويد. همان راهرو، همان اتاقها و احتمالا نان و حلوا. روي زمين مي نشينيد. چمپاته زده، همان پا درد و باز هم اعتراض. كه ناشنيده مي گذرند. همان پله ها. همان سلولها.راستي در سلول چند نفره رفته ايد؟
باز همان بازجويي ها و سوالها و جوابها. باز بهداري شب اول، تحقير زندان بان و گاهي هم مهرباني زنانه اش.
باز همان كفشها و آدمها از زير چشم بند...
محبوبه و ناهيد عزيز!
قوي باشيد و مصمم - كه مي دانم هستيد-
اميدوارم خيلي زود برگرديد.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:53 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin