تبليغاتX
وارش - تا رهايي شادي و محبوبه و ژيلا، كسي به آزادي تبريك نمي گويد
روز نویس آسیه امینی

با اشك مي نويسم. در بامداد روزپنجم ما را از هم جدا كردند. بي معرفت نبوديم كه تنهايتان بگذاريم نيمه راه و برگرديم. اما سرنوشت ديوار را تنها ما نيستيم كه رقم مي زنيم. از امروز ما اينجا دربنديم و شما در اوين آزاد.

شادي، محبويه، و ژيلاي عزيزم. مي شود از امروز، اين ترانه را با همان صلابت سه نفري بخوانيد؟ ( با همان آهنگي كه رضوان يادمان داد؟)

" هر آنكس عاشق است از جان نترسد،‌كه عشق از بند و از زن...زن...زندان نترسد!

دل عاشق بود گرگ گرسنه، كه گرگ از هي هي چو،چو،چوپان نترسد! ..."

چشم براهتانيم.

شادي عزيزم، خيلي تلاش كردم در لحظه هاي آخر فرياد كنم نگران دريا نباش! اما نشد، شرمنده ام.

ژيلا و محبوبه عزيز! ديدن بهمن و مريم تنها چيزي بود كه بعد از ۵ روز بغضم را تركاند به هر دو گفتم كه شرمنده ام از اين كه تنها آمده ام.

ما ساعت ۲.۳۰ بامداد روز پنج شنبه ۱۷ اسفند۸۵ (۸ مارس ۲۰۰۷) آزاد شديم.

جواد و افسون را اگر نداشتم بدون شك اين من، امروز من نبود. همه اين چند روز آنها با من در بند بودند و چه دلگرم و سربلندم از بودنشان.

جز سپاس چيزي ندارم براي گفتن به ديگران. دوستتان دارم وباور دارم كه فردا از مسير امروز مي گذرد. باقي حرفها را بعدتر خواهم نوشت.

پيوست:

۸ مارس، روز جهاني زن، بر همه زنان و مردان حق جو  مبارك!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 5:7 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin