دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم
چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد
و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم
چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد
و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .
شعري از عبد اله په شيو - شاعر كرد ( من به اشتباه اسم شاعر اين شعر رو شيركو نوشته بودم مرسي از ليلا براي تصحيحش)
لينك و برگردانده شده به فارسي توسط آوات عزيز
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 21:34 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
