علت شركت ما در فروم جهاني و برنامه هاي فمينيست ديالوگ،معرفي كمپين قانون بي سنگسار بود. كمپيني كه بيش از هفت ماه وقت بسياري از ما برده بود .
سنگسار پديده خاص كشور ما نيست. اما بدون شك اين پديده، خاص جوامعي است كه در اونها بنيادگرايي(فاندامنتاليسم) ريشه اساسي داره. در برخي كشورها مثل نيجريه اين مجازات در قانون وجود داره اما به علتهاي مختلف از جمله فعاليت جنبشهاي زنان و جنبشهاي حقوق بشري،به اجرا در نمياد. و در برخي كشورها مثل پاكستان دقيقا به علت فعاليت اين جنبشها جلوي اجراي اين حكم،حتا بعد از صدورش گرفته شده. همراه شدن با خانواده جهاني جنبش زنان براي كمپين يك فرصت طلايي بود براي اين كه هم فعاليتهاي خودش رو معرفي كنه و هم در يك همبستگي جهاني، به ديگران هم براي حذف اين حكم از قانون،فراخوان بده.
برنامه ما يك سخنراني در فمينيست ديالوگ بود كه سهيلا از طرف كمپين ارائه داد و نمايش يك فيلم/فلش كوتاه درباره سنگسار. در فروم جهاني هم دو سخنراني داشتيم كه هردو با استقبال همراه بود. بخشي از سخنراني ها مربوط بود به معرفي كمپين و بخش ديگري از اون مربوط مي شد به مجازات رفتارهاي جنسي از جمله سنگسار( كه با توجه به تبعيضهاي قانون و ساختارهاي اجتماعي و خانوادگي عليه زنان) بيشتر شامل مجازات زنان مي شه.
بخش ديگه اي از اين سخنان مربوط بود به رشد چنين مجازاتهايي در جوامع درگير با بنيادگرايي. فرصت پيش آمده در نشست "فمينيست ديالوگ"و فروم جهاني،فرصت مناسبي بود براي جلب حمايت افراد و سازمانهايي كه مي تونن به روشهاي مختلف از كمپين حمايت كنن.
اما در مورد خود فروم جهاني بايد بگم كه اين فروم با شعار اصلي ( جهان ديگري ممكن است)، گرچه در آغاز به خاطر مقابله با جهاني سازي و يكسان سازي اقتصادي و فرهنگي به وجود آمده ولي به مرور فرصتي شده براي تجمع همه جنبشهاي اعتراضي كه از سراسر دنيا كنار هم گرد ميان تا همزمان با نشست جهاني اقتصاد،عليه سرمايه داري و جهان تك قطبي اعتراض كنن.
از همين رو جنبشهاي مدافع حقوق بشر،جنبشهاي مدافع حقوق زنان، جنبشهاي محيط زيستي، جنبشهاي طرفدار صلح،جنبشهاي مدافع حقوق اقليتها و ... هر كدوم در اين فروم پانلهاي مخصوص خودشون رو براي ايراد سخن و جلب حمايت و همبستگي جهاني دارند.
در فروم جهاني امسال در نايروبي نزديك به ۱۵۰ هزار نفر ( اميدوارم رقمم درست باشه) حضور داشتن. براي من يكي از جالبترين ويژگي هاي فروم ( به ويژه در بحثهاي مربوط به حقوق بشر زنان) اين بود كه صداي ضد امپرياليستي و به طور مشخص صداي ضد سياستهاي دولت جرج بوش به همان وضوح شنيده مي شد كه صداي ضد بنيادگرايي. در حالي كه يكي از پيش فرضهاي شخصي من ( با توجه به تجربه سفرم به كشوري مثل تونس) اين بود كه صداهاي ضد امريكايي يكجا شنيده مي شود بنابراين خيلي از حركتهاي اجتماعي و حتا سياسي اقليتي با ناديده گرفتن تاثيرات داخلي شان در جوامع تحت نفوذ، از هم حمايت مي كنند. بنابراين مي شد انتظار داشت كه همان طور كه يك زمان جنبش سرمايه داري در برابر فاندامنتاليسم سكوت كرد تا جلوي نفوذ حركتهاي چپ گرفته شود، حالا هم حركتهاي معطوف به چپ يا حركتهاي اجتماعي مستقل در برابر بنيادگرايي سكوت كنند تا رشد و توسعه آنها باعث شود يك نيروي نسبتا قوي يا دستكم ترسناك!! جلوي جهان تك قطبي- امريكايي بايستد.
اما اين اتفاق در فروم جهاني نيفتاد و به نظر من مهمترين عامل آن را بايد حضور جنبشهاي معترض اقليتي و تبادل سخن و انديشه در حوزه هاي مختلف درباره خطر هردوي اين انحصار گري - هم امپرياليسم و هم بنيادگرايي- دانست.
اما به عنوان يك روزنامه نگار برايم جالب بود كه هيچ ميكروفون معروفي خبرهاي فروم را پوشش نمي داد!! آنجا كاملا خارج از حوزه استحفاظي بي.بي.سي و سي ان. ان. ان و يورو نيوز و الجزيره و شبكه هاي خبري مهم دنيا بود. اگر هم خبري پخش شده در حد يك خبر كوتاه بي اهميت بوده. چطور يك تجمع ۲ هزار نفري مي تواند خوراك يك روز اين شبكه ها باشد اما يك تجمع ۱۵۰ هزار نفري، آن هم به مدت يك هفته! با اين همه موضوع قابل بحث روز، موضوع هيچ شبكه خبري نيست؟!
تجربه هاي ديگه اي هم داشتم كه اميدوارم در پستهاي بعدي همچنان انگيزه نوشتنشون باشه :)
