نمی خواستم این قدر شعر بذارم ولی نشد. این شعررو برای لیلا مافی گفتم.اگر نمیشناسینش، اینجا رو ببینین.
پتیاره ای که مادرم بود،
صدایم زد: "لیلا!"
بی که بداند مشقی از زاییدن این نام.
مردان بسیاری را آزمودم
که یکیش هم مجنون نشد!
آزمون بسیار پس دادم
که نامم را زندگی کنم
و نشد!
لیلا زاییده شدم
حتا اگر لیلا نزیسته باشم.
ملحفه های چرک
بوی خون
بوی مرد
بوی مرگ
آمدند و نامم رفت
به خلوت سیاه کوچکم
نمی خواستم جای مادرم بازی کنم
و کردم
در هشت سالگی ماندم
و پیشتر نیامدم با مرگ
که خود را فرو کرده بود در من
در کابوسهای کودکی ام،
به هیبت مردانی
که عروسکهایم را گرفتندو
آلتهایشان را به دستم دادند.
به کدام طناب تهدید می شوم؟
طناب،
بازی خوبی است
طناب بازی، خوب است
تاب می خوریم
تاب می دهیم
سوار می شویم
سواری می دهیم
پشتم راببین
جای طناب است
آسان می شود طناب
آسان می شوی عروسک
می شود با همه چیز بازی کرد
مثل خوابیدن
در کنار مردانی
که از تو لیلا نمی خواهند
آسان است مرگ
آسان تر از طنابی
که می شود با آن تاب خورد و بازی کرد
که می شود بر آن تاب خورد و
بازی داد
شما را
که می ترسانیدم!
بیا بازی کنیم
بازی خواب
بازی مرگ
طناب بازی
آسان است لیلا مردن
حتا اگر لیلا نزیسته باشی.
