به هر حال من هم به عنوان يكي از ايادي استكبار، هم در اين موج سازي شريك مي شوم هم موج سواري:
پرستو ، صنم و آوات كه مرا دعوت كرديد! مرسي.
۱- اولين مردي كه عاشقش شدم زورو بود. آن موقع ۵ سالم بود و تا مدتها فكر مي كردم كه بايد سواركاري ياد بگيرم كه بتوانم با او اين ور و ان ور بروم.
۲- تنبور و نقاشي و شعر و قصه مدتها وقت زيادي از شبهايم را پر مي كردند. طوري كه فكر مي كردم هرچه برود آنها مي مانند. الان فقط شعر رادارم كه بزرگترين كيف زندگي ام است.
۳- بسيار زود رنج و گنده دماغم(هم با فتحه هم با ضمه). نسبت به كساني كه دوستشان دارم بسيار سختگير و نسبت به بقيه تا حدودي باگذشتم. بعضي ها هم مي گويند آدم مغرور و خود خواهي هستم. ولي آدمي كه به اين زودي )اين اشاره به خيلي نزديك است)خر مي شود مغرور و خود خواه است؟ نمي دانم، شايد! ولي كلن سركاري ام!
۴- كشته مرده تاريكي ام . اگر تنها درخانه باشم كرم شبتابي برايم كافي است. آنهم براي اينكه به ميز شيشه اي لعنتي وسط اتاق نخورم. مي توانم ساعتها در اتاق تاريك قدم بزنم.
۵- يكي از دوستانم مي گويد كه مردان زندگي من اصولا خوش تيپ بوده اند كه دروغ هم نگفته است. ( نمي دانم البته اين را بايد شانس دانست يا بد شانسي! ). به تعداد موهاي سرم عاشق شده ام و حالا اسم بعضي ها هم يادم نمانده. ولي خودم اصولا پير پسند بوده ام ظاهرن. چون خيلي از آنها دستكم ۱۵ سال از من بزرگتر بوده اند. ولي به هر حال اميدوارم روزي كچل نشوم!
كشتم خودم را كه ۵ تا بيشتر نشود!!!ولي بازرنگي در هر كدام چندتا جا دادم.
من با پارتي بازي همكاران مجازي ام را (ودوستان واقعي) دعوت مي كنم:
نسرين، سهيلا ، ليلا ، گيسو و پويا .
