تبليغاتX
وارش - صبح و "ناظم" با هم آمدند
روز نویس آسیه امینی

ساعت ۵.۳۰ صبحه و من هنوز نخوابيدم. ياد دوست و همكار عزيزم محمود اشرفي مي افتم كه مي گفت گاهي اگر يه كاغذ ببينم تو جوي آب، مسيرمو عوض مي كنم و از يه طرف ديگه مي رم. الان بنده همچي وضعيتي دارم. ولي نه جوي آبيه نه مسيري كه عوضش كنم. براي اينكه زابرا هم نشم ترجيح مي دم يك ساعت باقي مونده رو هم يه جور با ناظم حكمت سر كنم:

ترانه هاي انسان ها

از خود آنان زيباترند

از خود آنان اميدوارتر

از خود آنان غمگين تر

و عمرشان بيشتر

بيشتر از انسانها به ترانه هايشان عشق ورزيدم

بي انسان زيستم

بي ترانه هرگز

به عشقم خيانت كردم

به ترانه اش هرگز

و ترانه ها هرگز به من خيانت نكردند

ترانه ها را به هر زباني كه خوانده شد فهميدم

در اين دنيا آنچه خوردم ونوشيدم

آنچه گشتم وجستم

آنچه ديدم و شنيدم

آنچه لمس كردم و فهميدم

هيچكدام و هيچكدام

مرا به قدر ترانه ها خوشبخت نكرد.

- ناظم حكمت - "آخرين شعرها"

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 4:29 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin