سیاست می تواند ما را از هم دور کند، فرهنگ ما را به هم نزدیک. سیاست می تواند بکشد ما را، فرهنگ زنده نگاهمان می دارد.سیاست خوردن داروی تلخ دارد، فرهنگ شیرینی فهمیدن و درک کردن این که در درون تو چه می گذرد ای یار؟
چرا فراموش کرده بودم و بار دیگر چهره فریبای سیاست فریبم داد؟ که بنویسمش و بخوانمش ؟ شاید گریزمان نیست؟ هرگز نبوده گویا. که بی دغدغه بنویسیم و بی دغدغه بخوانیم هم را. این سرنوشت پیشانی نوشت فرهنگ است شاید و سلطه بیواسطه سیاست ، که یکی را از دیگریش گریز نباشد و ما ویلان؛ نزد یکی حساب می بریم و نزد دیگری پناه.
باری پناه برده بودم امروز به خانه ای که همیشه برایم سرای شعر بوده است و آموزگاه فرهنگ.
دیر رسیدم و دکتر رفته بود. جواد مجابی را می گویم. پرواز کرده به سوی تورنتو برای مراسم بزرگداشتی که بناست نام براهنی رابزرگ بدارد و کارش را بازخوانی کند.
ناستین اما بود هنوز. ناستین نازنین و دوست داشتنی.ناستینی که می توانی پنج ساعت کنارش بنشینی و همیشه چیزی برای شنیدن و حظ بردن داشته باشی.
همو بود که چند باره یادم آورد که مساله ما آیا سیاست است ؟! سیاست که می تواند دور کند و درو کند؟! یا این که مسیرما از بیشه فرهنگ می گذرد که می بخشد و می بخشاید. که می پروراند. که چون کهربا جلب می کند آدم را به انسان بودن؟
حالا که در خانه نشسته ام به این فکر می کنم که چرا به جای این که ما مساله سیاست باشیم، سیاست مساله ما شده است؟!راستی چرا این قدر حرص خورده ام و خورده ایم؟ مگر نه اینکه ما راهمان رادرست آمده ایم و بر همان راه نیز خواهیم رفت؟ چرا هراسیده ایم این همه از لولوی سیاستی که چندان هم فرقی نمی کند از کدام سو خواهد وزید ؟ مهم ریشه در خاک داشتن است برای نپاشیدن در برابر هر باد. مهم بار دادن است و به بر نشستن است در همه فصلی.نه فقط موسم موافق. فرق ما با گیاه مگر همین نیست؟
خوشم آمده از اینها که می نویسم. بی اغراق می گویم وقتی واژه ها می توانند آدم را پرواز دهند، چرا سینه خیز می رویم؟
پای سیاست روی گلوی فرهنگ بد جوری سنگین است، درست. اما مگر نه اینکه از همین گلوی فشرده است که ادبیات، شاملویی می شود، اخوانی می شود، فروغی می شود؟ و .... مگر نه اینکه ژورنالیزم در بستر نقد و انتقاد است که ژورنالیزم واقعی می شود؟ و .....
گلویم تازه شد امشب به شعر و گرچه می دانم که دوستانم چه شب بی ستاره ای را به صبح می برند اما کاش می شد از این جام ببخشم به آنها نیز جرعه ای.
