باید واقع بین بود! این را هزار بار با خودم تکرار کرده ام. گرچه صدای بلند تپشهای بلند قلبم نمی گذارد چیز دیگری بشنوم.
وقتی امروز دوست عزیزی زنگ زد و با گریه گفت: دیگر برای رفتن مصمم شده ام، حساب کردم فقط در دو روز گذشته از حدود ۱۲ نفر این راشنیده ام!!
ولی چاره که این نیست، هست؟ چیزی است که پیش آمده و یک بار دیگر نشان می دهد که قشر روشنفکر مدعی پیشرو، چقدر از بدنه عام جامعه دور و بر آنها بی تاثیرند. گیرم که در انتخابات تقلب هم شده باشد! اما نیامدن ۱۷ میلیون رای ، شوخی نیست.
سرنوشت انتخابات را تقلب رقم نزد، سرنوشت انتخابات را رای ندادن رقم زد و البته من گرچه خودم رای دادم اما به رای ندادن کسانی که این روش را برای تغییر خواهی ساختاری شان انتخاب کرده بودند، احترام می گذارم. زیرا به شدت معتقدم گرچه سکوت سیاسی افراد و احزاب سیاسی راهی به جز به بن بست رسیدن ایشان و خروج از حاکمیت ندارد، اما به همان اندازه معتقدم سکوت سیاسی مردم و عامه جامعه اتفاقا حاوی پتانسیل عظیمی است که تعیین کننده و مشروعیت دهنده است.
اما اینک دوراهی دیگری پیش روی ماست:
یک راهی که برخی از دوستان و همکاران و همدلان پیشنهاد می کنند این است که با رایمان لگام دولت را به سردار سازندگی بسپاریم که پیش از این، سازندگی اش به قیمت هزینه های گزاف فساد اقتصادی و اجتماعی در سطح وسیعی از جامعه تمام شد.
سرداری که هرچند تلاش شد تا از این اتهام بری شود اما واقعیت این است که سعید امامی را در دامان دولتش دید و با اغماض و اعراض از کنار وی گذشت تا همچنان عیسا به دین خود بماند و موسا به دین خود!
و راه دیگر این است که از بین او و رقیب تمامیت خواه ارزشگرایی که بصراحت می گوید ما برای دموکراسی انقلاب نکردیم!!! ( و البته راست هم می گوید) و بصراحت علم انقلابی - اسلامی اش را برافراشته تا با همه گونه نمادهای مدرن جامعه قرن بیستمی با سلاح های قرون وسطایی به مبارزه رود، به " هیچکدام" رای دهیم.
سوال من این است که آیا ما واقعا این قدر مجبور و ناتوانیم؟ نمی خواهم حالا و در این شرایط سختی که بر ما می رود به پاسخ این سوال فکر کنم.
پی نوشت : بوی سعید امامی بدجوری بر فضا حاکم است. دلم می خواهد بدانم الان کجا ایستاده و به ریش همه ما می خندد؟! هر زنگی که از تلفن بلند می شود یا خبر از یک صدای لرزان دارد یا یک پرسش تکراری که چه می شود یا چه کنیم؟
بچه های روزنامه های توقیف شده شکیبانه منتظر و امیدوارند که دوباره منتشر شوند. و من که دو ماه است روزنامه نمی روم مثل گربه های گیج اینترنت را می جورم تا چیز دیگری از ان بیرون بکشم. اما هیچ خبر خوبی شنیده نمی شود .
باید صبر کنیم و عاقلانه تصمیم بگیریم.
خبرهای بعدی:
اقبال هنوز در توقیفه. معصومه، پرستو، گیسو، جناب سیدآبادی عزیز وهمه دوستان خوبم در این روزنامه! جدا متاسفم! گرچه این تجربه اولمان نیست اما امیدوارم آخریش باشد.