براي من كه خودم هم نمي دانم در كدام حوزه فعاليت مي كنم يا دوست تر دارم كه فعاليت كنم و اصولا با اين نوع زندگي كردن آيا اصلا در يك حوزه مي توانم خودم را تعريف كنم يا نه؟! گرچه روزنامه نگار بودن و فعاليت در حوزه هاي زنان، كودكان، حقوق بشر و ... خيلي فرقي نمي كند و همه را در يك مجموعه مي بينم، اما در عين حال مرزهايي هم وجود دارد. مرزهايي كه اتفاقا از دو طرف ناديده گرفته مي شود يا عمد به ناديده گرفتن آن وجود دارد.
من قضاوت و سياست را از حوزه كارم بيرون كرده ام. اين نفي ارزشهاي اين دو نيست. از هر دو به قدر نيازم اطلاعاتي دارم و از هر دو اگر لازم باشد مي توانم بنويسم. اما هرگز خودم را نه آدم سياسي مي بينم نه سعي مي كنم در مورد پرونده اي كه نهايت تلاشم را براي نقض حكم آن مي كنم، قضاوت كنم. كاري كه مي كنم تلاش براي بهتر ديده شدن ديده نشده هاست. من سوال مي كنم و سعي مي كنم كه سوالم عمومي شود وديگران هم آن را بپرسند. تا كساني كه قضاوت اصلي با آنهاست – يعني مردم- اطلاعات بيشتري داشته باشند از آنچه در دورو برشان رخ مي دهد. از آنچه بر سرنوشتشان تاثير گذار است.
خيلي خوشحالم كه بالاخره نگاه ها به دل آرا جلب شد و از همه دوستان همكارم واقعا ممنونم كه كمك كردند نمايشگاه نقاشي دل آرا در اين سطح وسيع پخش شود. فعاليت حقوق بشري يعني همين. يعني سوژه به جاي صرفا خبر شدن در صفحه حوادث، برود به صفحه گزارش، فرهنگ و ... تحليل شود،بررسي شود و ... يعني اين كه يك حادثه، قصه اي شود كه در خانه ها نقل مي شود، شنيده مي شود، ديده مي شود. وارد افكار عمومي مي شود.
مردم منصفانه و در عين حال بي تعارف نقد مي كنند. اما مردم چقدر هميشه خبر مي شوند از آنچه بيخ گوش ما رخ مي دهد؟ و اگر خبر نمي شوند علتش چيست؟
من يك خبرنگارم. مثل خيلي از شما كه خواننده اين مطلبيد. اين وظيفه ماست كه با ذره بين بيفتيم به جان ملت. اين سياهنمايي نيست، بزرگنمايي است. اما مي دانيد از ديروز تا بحال چندبار و براي چند نفر توضيح داده ام و يادآوري كرده ام كه اين نمايشگاه يك كار صرفا فرهنگي است لطفا با مسائل سياسي قاطي اش نكنيد؟! اگر واقعا داريد براي حفظ جان يك انسان تلاش مي كنيد، برايتان مهم باشد كه از يك مساله كاملا انساني كه مي تواند اثر مثبت داشته باشد، منافع يا مقاصد سياسي را حذف كنيد.
حقوق بشر اين روزها بدجوري در دام سياست گرفتار شده. ولي باور من اين است كه ريشه هاي نقض حقوق بشر را پيش از سياست بايد در ساختارهاي اجتماعي جست. در فكر ما،در رفتارهاي اجتماعي و ... وقتي دانشجو بودم روزي در يك اتوبوس، خانمي پايش لاي در آكاردئوني گير كرد. دادش به هوا رفت و ناگهان شروع كرد به وزير ارشاد فحش دادن! كسي هم جرات نكرد از ربط اين دو بپرسد!
باور كنيم بهره برداري سياسي از يك موضوع كاملا انساني – اجتماعي-فرهنگي-حقوق بشري، بي شباهت به همان ماجرا نيست.نوشته من ربطي به تاييد يا تكذيب رفتارهاي سياسي مديران اين كشور يا هر جاي ديگري ندارد. من فقط مي گويم اگر بخواهم يك نقد سياسي كنم، به نظرم جسارتش را دارم كه رك و پوست كنده حرفم را بزنم و بنويسم و منتشر كنم. ولي قاطي كردن اينكه از هر دستاويزي يك چماق بسازم نه كار من است نه نتيجه درستي مي دهد.
چون مساله جان يك آدم است. به نظرم مي رسد تنها كساني مي توانند از اين فرصت به فكر چنان بهره اي باشند كه براي اهدافشان جان آدمها نه فقط اهميتي ندارد، كه بهترين امكان و كم هزينه ترين راه است براي بيشترين نتيجه. و متاسفانه در اين ميان از يك سو كساني قرار دارند كه ميوه اين باغ را مي چينند و مي برند و از سوي ديگر كساني كه هر فعاليت اجتماعي و انساني را كه بوي نقد يا دادجويي دارد، متهم به سياهنمايي يا مبارزه طلبي مي كنند.
وقت مناسبي ديدم براي نوشتن از اين مهم كه پاك داشتن يك عرصه انساني از اين منازعات حقيرانه كار سختي است. ولي لازم است و شدني.
