
اين گوسفند نازنين، همان رويانا خانم (خانم؟!) معروفه. همان گوسفند تازه متولدي كه به طور طبيعي يك پدر و مادر گوسفند نداشته. او نتيجه رشد يك تك سلول در زهدان همين گوسفنديه كه تو عكس مي بينين.
نكته عجيب درباره رويانا و مادرش اينه كه بين آنها رابطه طبيعي مادر و فرزندي كه به طور غريزي بايد وجود داشته باشه، وجود نداره. وقتي گوسفندي به دنيا ميآد، دور بدنش مايعي است كه گوسفند مادر با ليسيدن و خوردن آن مي تونه فرزندش (و فرزند، مادرش را) را از بين ميليونها گوسفند تشخيص بده. اين همان مايعيه كه وقتي گوسفند مادر مي خوردش، ما فكر مي كنيم داره بچشو مي ليسه كه بشوره يا بهش محبت كنه. درحالي كه اون داره اون مايع رو مي خوره. البته من مطمئنم كه اوناي ديگه - يعني محبت و حمام كردن بچه - هم با اين وظيفه غريزي همراهه.
اما اين روياناي بيچاره بدون اون مايع به دنيا اومد. مامانش اول تولد اون، شيرش به طور غريزي نيومد! و رويانا هم بلد نبود شير بخوره!!!! اين مساله به نظر من خيلي ناراحت كننده است! اون مامانشو نمي شناسه! و مامانشم اونو! اونا فقط دارن توي اين آغل تر و تميز به هم عادت مي كنن. رويانا روزاي اول به طرف مردي كه با شيشه شير بهش شير مي داد بيشتر مي رفت تا مامانش.
رويانا احتمالا باعث افتخار علم و دانش هموطناي ماست. ولي من دلم براش مي سوزه. احساس مي كنم بره اي كه مامانشو نمي شناسه حتما تو زندگي يه چيزي كم داره!