فيلم درباره دختريه كه از طريق هلال احمر به كمك زخميهاي سردشتي در جنگ مي ره. اونجا شيميايي مي شه؛گاز خردل. ولي آثار بيماري خيلي زود محو مي شن. اون با يه از جنگ برگشته كه عاشق همن ازدواج مي كنه كه حالا تو فيلم ديپلمات وزارت خارجه است.
زن حامله مي شه و بچه ناقص. زن عشق زندگيش موسيقيه و طبيعتا مردي كه ديپلمات جمهوري اسلامي در سازمان ملل و جاهاي ديگه است،زنش نبايد عضو يك گروه كر (kor ) باشه . البته ملاقلي پور با ظرافت سعي مي كنه از مقاومت مرد در برابر هنر زنش جوري عبور كنه كه خيلي هم اونو متهم به دگم بودن نكنه. براي همين دعواي مرد با دوست نزديك زنش اصلا تو فيلم جا نمي افته.
زن بايد بچه رو بنداره چون مرد اینو مي خواد. تا پاي مرگ مي ره اما بچه مي مونه. بعد از تولد بچه ناقص (از پا و ريه) مرد و زن جدا مي شن و تازه موضوع فيلم و رابطه اين پسر و مامانش شروع مي شه.
فيلم تاثيرگذاره ولي درامش زياده. اما اين خودش يه بحث جديه كه آيا "عين درد واقعي رو جلوه دادن" در هنر يا حتا در مستند سازي لازمه يا نه. بيننده نبايد رم كنه؟
من كه رم كردم. درست و نادرستشم باشه براي وقتي كه حالم بهتره!
نمي دونم بعد از نمايش فيلم صحبتي هم شد يا نه. نياز داشتم ساعت ۱۱ شب پياده برم و كمي هوا بخورم. و رفتم. و چه افتضاحي به بار مياد اگه يه زن باشي و ساعت ۱۱ شب تو خيابون راه بري و چشماتم ضايع باشه!
پیوست:دیشب وقتی فیلمو تماشا می کردم همه اش صدای زنی تو گوشم بود که صبح زنگ زد و بغض تو گلوش نشکست که : دختر من اگه با طناب نمیره از طاعون می میره. موش تو اتاقی که دیوار داره ولی در نه!
سه روز پیشم یه هم سلولی تو بغلش جون داده. یه دختر سی ساله که سکته کرده و همونجام تموم شده کارش. کاش دستکم بذارن نقاشی کنه...
پیوست دو: این همون واقعیت پر درده که آدم نمی دونه باید بنویسه یا نه؟ باید نشون بده به همون تلخی یا نه؟ باید فیلمش کنه؟ گزارشش کنه؟ مستندش کنه؟ قصه اش کنه؟ اون وقت متهم نمی شه به سیاه بینی؟ به رم دادن خواننده و بیننده؟ متهم نمی شه که چرا به جای امید به زندگی دادن این همه از مرگ و درد می نویسه؟ باید خفه شه؟ یا ببینه و نگه؟ من هر وقت زیاد در مورد زنهای اعدامی می نویسم همینجا کلی ازم جواب پس می خوان که چه خبرته؟ چرا این همه سیاه می نویسی؟ خودمم موندم که چی درسته چی نادرست!
