در سه سالگی "دو" تا دوستت داشتم. در چهارسالگی بیست تا . در پنج سالگی هزارتا. در شش سالگی به اندازه دنیا. و در هفت سالگی قد خدا.
آره؟ زود به قد خدا رسیدی!
برایت بهترین چیزی که یک مادر می تواند آرزو کند آرزو می کنم. فقط امیدوارم به خاطر همه آن روزها و شبهایی که تنهات گذاشته ام و تو گریه کرده ای آن قدر تا خوابت برده است و برای همه لحظه هایی که مادرت "کار داشته" است و نتوانسته با تو کارتون ببیند، با تو بازی کند، نقاشی بکشد، پارک برود و خیلی کارهای دیگر که از نظر تو مامانهای دیگر می کنند و مادر تو نه! و برای همه جلسه هایی که مجبور شده ای در پشت صندلی های بیقواره بزرگ بنشینی و خسته شوی یا در ظل گرما یا اوج سرما بروی اداره خاله افسونت و روی میز کارش دراز بکشی و خواب نازت را میز زمخت به هم بریزد امیدوارم،امیدوارم، امیدوارم که مرا ببخشی.
اما چه خوبی تو که با این همه خودت را پرت می کنی توی بغلم و می گویی: " تو بهترین مامان دنیایی" می دانی این قشنگ ترین جمله ای است که تا حالا کسی به من گفته؟
امروز روز توست.روز کودک. برای تو و همه بچه ها دوستی، آرامش و عشق آرزو می کنم.
بابای غزاله براش یه شعر خیلی خوشگل گفته. اینجا میذارمش که تو هم وقتی تونستی بخونی، بخونیش.
