تبليغاتX
وارش - حالا حکایت عمران است!
روز نویس آسیه امینی

متاسفم. شاعر خوب و طنز نویس خوش ذوقمان دیگر در هیچ شب شعری  در کنار ما نخواهد بود و نکته های بی بدیلش لبخند به لبی نخواهد آورد. جای عمران صلاحی چه زود خالی شد!

دیشب دلم به طرز غریبی گرفته بود. شعر می خواستم. و کلی شعر خوردم بی که سیرم کند. ساعت از ده که گذشت صدای موبایل را قطع کردم که صدای اس.ام.اس. شبانه یک دوست، برسم هر شب آوا را بیدار نکند. منتظر خنده بودم. شادی می خواستم و نبود. اس.ام.اس هر شب هم نرسید. نه لطیفه ای که بخنداند و نه حرفی که شادی ببخشد. غافل بودم  که او دیشب تا صبح برای عمران بیدار بوده است.

اشک را باید برای آنها بریزیم که مانده اند. مرگ عمران گریه ندارد که عمری همه را با نوشته های طنزش خندانده است.

به مدیا کاشیگر زنگ می زنم برای تسلیت. می گوید : پنج شنبه ساعت ۹ صبح در خانه هنرمندان جمع می شویم برای بدرقه عمران صلاحی. که جایش چه زود خالی شد!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 10:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin