با وجود اينكه آن زمان ( زمان نوشتن اين نامه) مدرسه رويي كاملا غير سياسي بودم اما به نظرم اين نامه چيز تازه اي نسبت به آنچه آن زمان از اين ماجرا مي دانستيم به ما اضافه نكرد. همان زمان هم شايعه اين نامه در گوش شهر پيچيده بود و گرچه منتشر نشد اما پذيرش جنگ بلافاصله بعد از اين شايعه ها، دلايل انكار آن را نفي كرد.
آنچه مهمتر از خود اين نامه بوده و هست علت انكار آن و علت انتشار آن در اين روزهاست. آيا اتفاق تازه اي رخ داده كه ملتي كه اين همه سال از متن كامل آن بي خبر مانده بودند حالا دانستن آن،حق ايشان شده است؟ ضمن اينكه دانستن آن حالا و پس از نزديك به يك دهه، چه نفعي براي مردم دارد؟ اگر منظور جلب افكار عمومي است ،پس پيش از آن بايد به افكار عمومي پاسخ داد كه چرا اين همه سال مردم محرم نبودند! و اگر دانستن حق مردم است و بهتر است كه بر سرنوشت خود آگاه باشند، چرا طي اين همه سال بي خبر نگاه داشته شده اند؟
آنچه مسلم است اين است كه نه در آن زمان و نه اينك، مردمي كه خطاب اصلي تصميم گيري هاي كلان هستند از پشت پرده اين راز داري و بعد هم فاش كردن راز واقعا با خبر نمي شوند.
پس، از اين تماشاگري چه سود؟!
لينكهاي مرتبط: خوابگرد عزيز كه البته حسش بي غش مي نمايد. اما حسي است كه هنوز هم به نظرم آنقدر غلظتش زياد است كه عقل ومنطق را براي وارد شدن به تحليل جنگ و ادامه آن پس مي زند. اصولا به نظرم جنگ بيش از هر چيز به "حس" نياز دارد. اما در تحليل جنگ بايد حس نگاري را كنار گذاشت.
اين تبعيدي به نكات خوبي اشاره مي كند؛ دلالاني كه از جنگ، خون در عروقشان مي دويد. هنوز يادمان نرفته چند بازاري و دلال و محتكر بعد از پذيرفتن قطعنامه سكته كردند!
( راستي يك سوال: از كي تا حالا فرانسه و كانادا و لس انجلس تبعيدگاه شده؟! به نظرم ادبيات تاريخ نويسي و تاريخ خواني ما بايد اين روزها كمي تغيير كند. مثلا اي ميل گروه "هنر در تبعيد" مي رسد كه نمايشي را در فرانسه به روي صحنه مي برند! اگر تورنتو و پاريس تبعيد گاه است، احتمالا كوير لوت و باتلاق گاوخوني را بايد تفرجگاه بين المللي اعيان زادگان قرن ۲۱ بناميم)
مصاحبه سايت بازتاب با محسن رضايي و آغاز داستان ( يا به عبارتي آمدن روي آب)
و هنوز عزيز كه هنوز منتظر بازگشت رفته هاست انگار ....
