تبليغاتX
وارش - نامه ای به سهیلای عزیزم
روز نویس آسیه امینی

 

سهیلای عزیزم سلام.

 پرسیده بودی از این که کدام کاندیدای انتخابات ، به خواسته های زنان و لزوم تغییرات ساختاری در نوع پاسخگویی به این خواسته ها جدی تر است. خواسته بودی که هر طور شده با آنها مصاحبه کنیم، رایزنی کنیم، ترتیب مصاحبه مطبوعاتی بگذاریم و ....

نامه ای فرستادی برایم که متن نامه را در پرسش و پاسخ جلسه زنان با معین از او بپرسم. همه سوالهایت هم در مورد وضعیت زنان بود. حتا یک بار نپرسیده بودی " من" چه می شوم؟ نمی دانم شاید از شنیدن پاسخی برای این سوال ناامیدتر از این حرفهایی. هرچند که هر از گاه که دوستی راهی ایران می شود. عمق افسوس  از نگاه دورت نیشتر به دلم می زند .

متاسفانه هرگز فرصت این پیش نیامد که در تعاملی رودررو با همه کاندیداها بویژه آنان که حرفهای فریبنده تری می زدند و صدالبته شیوه های تبلیغاتی فریبنده تری نیز داشتند در مورد سوالهای تو به بحث بنشینیم. ولی پرسشهایت را از معین پرسیدیم که نمی دانم چقدر قانعت کرد .

ولی ما پرسیدیم؛ آن سوال دیگر را . سوالی که در پستوی ذهن بسیاری از ایرانیان پنهان است و یا جسارت گفتنش را ندارند یا پرسیدنس را بی نتیجه می دانند. ما از بسیار ایرانیانی پرسیدیم که به خاطر باورهایشان  تارانده شدند و هرگز یارای بازگشت به سرزمین پدریشان را پیدا نکردند. هم میهنانی که قدم زدن در کوچه ای که مردمش به زبان مادری سخن می گویند، مثل آرزویی دور و دراز رفت در گوشه ای از آسمان پهناور شبهایشان در گوشه گوشه دنیا.

بسیاری از آنها حتا تاوان سنگین باورهایشان را پس هم داده بودند. اما گویی که دستها و نگاههایی از انان تاوان بیشتری می خواست. دستها و نگاههایی که ما آن را می شناسیم و دیگران نیز.

سهیلای عزیز، ولی باور کن ما پرسیدیم. از سرنوشت تو و ایرانیان دیگری پرسیدیم که وقتی نام ایران را می شنوند، در گوشه ای پنهان از دیده ها اشک را از گوشه چشمانشان پاک می کنند. درمورد کسانی که گناهشان در حد داشتن باوری بوده که با باورهای غالب در یک دوره سیاسی کشور تناسب نداشت.

باری، ما نه فقط پرسیدیم که از لزوم پاسخگویی و جواب دادن مسوولان کشور و عذر خواهی از همه خانواده هایی که به خاطر داشتن فرزندان سیاسی سالها در این مرز و بوم رنگ شادی به خود ندیدند.

روزنامه نگارانی که در مقام مشورت دهنده دعوت شده بودند بیش از مشورت، پر از سوال بودند . سوالهایی که سالهاست برای آن پاسخی نشنیده ایم. و برای اول بار بود که در جمعی با حضور کسانی که ساختمان دولتشان را زیر سازی می کردند مطرح می شد.

سهیلای عزیزم اینها را برایت اینجا نوشته ام که بدانی چه همدلی عظیمی با احساس تو و  رضا و میترا و البرز عزیز در کشورت و در میان همسالان و هم میهنانت وجود دارد.

وقتی پنج شب پیش که عازم سفر بودی، برای خداحافظی آمدی روی خط، برایت آرزو کردم که اینجا ببینمت. و تو با چه حزنی لینک مطلب  رضا را با حرفهای میترای عزیز برایم فرستادی .

اقرار می کنم این نامه تکانم داد. وقتی تمامش کردم صورتم خیس خیس بود. خودمانیم قلم رضا از تو هم بهتر است.تو با منطق و دلیل می نویسی و او با دلش نوشته است. همانجا گفتم لینک این مطلب را برای دکتر معین می فرستم. او باید به چیزهایی که مطرح کرده جواب بدهد.

و فرستادم. هم ای میل کردم و هم در کامنتهای وبلاگش گذاشتم. 

مهم است که یک سیاستمدار چگونه به ما جواب می دهد. اما مهمتر آن است که سرش را برنگرداند، دماغش را بالا نگیرد ، یا با لبخند تمسخر خودش و دیگران را به استهزا نگیرد. مهم است پشت نکردن. مهم است گوش دادن به ضربان قلب دیگران.

امروز وقتی جواب سوالهای میترای عزیز را (پاسخي به دخترم ميترا ) دیدم ، هم تعجب کردم، هم خوشحال شدم و هم اندوهی ناشناخته چنگ زد به وجودم. واقعیت این است که قبلا هم گفته ام من رای می دهم و این نوشته را نه برای تبلیغ دکتر معین می نویسم و نه برای رای دادن کسانی که عزم کرده اند و یقین دارند که در خانه ماندنشان بیش از رای دادن تاثیرگذار خواهد بود. دیگر چندان به این شیوه های ترغیبی و تبلیغی اعتقاد و اعتمادی ندارم. به نظرم هرکس خودش باید به نتیجه برسد.

بنابراین این نامه را فقط برای این نوشته ام که امیدوارم دری که گشوده شده برای بازگشت به گذشته و کنکاش در دهه های پرتنشی که موجب شد بخش عمده ای از هم میهنان ما راه کوچ در پیش بگیرند و آشیانه میهن برای آنها و فرزندانشان رویایی شود که هر چیز قشنگ را به نام وطن بخوانند ، بسته نشود.

این نامه را برای تو و نیز خطاب به کسانی  می نویسم که چون من، معتقدند مدیران این کشور حتا اگر پاسخ شایسته ای برای دادخواهی بخشی از ایرانیان خارج از میهن ندارند، دستکم دستی به آشتی و به نشانه پوزش بلند کنند.

این بحث باید زنده بماند تا هر مدیر جدیدی که صندلی ریاست جمهوری ایران را به نام خویش کسب می کند این پرسشها را از پیش، در کازیه میز مدیریتش داشته باشد .

 سهیلای عزیزم می دانم که هرجای دنیا که باشی پر از انرژی، توان و پر از ساختنی. اما با همه وجود آرزو می کنم که تو و بسیاری از دوستان دیگرم روزی در کنار ما ، در ایران ما ( و به جای اینکه از پشت میکروفون و اسپیکر در مورد تحریریه آن لاینمان صحبت کنیم) بنشینیم و  گذشته را مثل یک استکان چای تلخ سر بکشیم.

 

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin