دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
- برای دوست خوبم محمود و مهربانی بی دریغش
ترانه گنجشک به گلوی شب
*
من، وطن اندوهم
این یک قرار خصوصی است بین ما
از آن روز که من و اندوه
دست در دست هم
رفتیم زیر سایه ، خوش خوشان
دراز کشیدیم
و اتفاق،
مثل ظرف آبی زیر دست و پا
افتاد
روی خاک.
از آن روز
من وطن اندوه شدم
و پاسش می دارم
در برج و باروی تنم.
*
چشمه به زیر سنگ بر می گردد
ترانه گنچشک
به گلوی شب
اندوه ولی
هرگز از من
به قلب خدا باز نمی گردد.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:27 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
