تبليغاتX
وارش - ماجراهاي ساده و كوچك روح درخت
روز نویس آسیه امینی

سفر در ضمن فرصت خوبيه براي كتاب خوندن بي دغدغه. " ماجراهاي ساده و كوچك روح درخت" رو تو اين چند روزه خوندم. كتابي از شهرنوش پارسي پور كه سال ۵۶ در ايران نوشته ولي سال ۷۷ نشر باران سوئد چاپش كرده.

داستان،‌در مورد زندگي مرديه كه يك دوره گرايشهاي سياسي رو پشت سر گذاشته و داره يك زندگي عادي براي خودش درست مي كنه. با زني كه با دو فرزندش زندگي مي كنه دوسته. به قول خودش فقط دوست. و البته دوستي كه برخي نيازهاي روحي و جسمي و جنسي هر دو رو رفع مي كنه.

اين مرد به طور اتفاقي دوباره در مسير دوستان چپش قرار مي گيره و ....

كتاب روان و ساده نوشته شده. نه پيچيدگي غنايي داره نه گره زباني و ساخت سنت شكن. يك روايت ساده از يك زندگيه. زندگي كه بنا به گفته نويسنده بخشي از تاريخ يك جامعه است يا تلاش مي كنه به ما اين شناخت رو بده.

از اين منظر ممكنه اين كتاب قابل توجه باشه براي ما. اون از نسلي مي نويسه كه به شدت درگير آرمان هاشون هستن. اين بيشترين درگيري من با كتاب بود. دائم روابط انسانيش رو با زمان حال خودمون مقايسه مي كردم. نسل آرمان خواه افراطي اون دوره رو با نسل بي آرمان حالا. هميشه افراط،‌هميشه تفريط. ما هميشه از يك ور بوم افتاديم خلاصه. كمتر منطق ميانه رو پذيرفتيم.

يك نكته جالب براي من انتخاب جنسيت مرد براي شخصيت اصلي داستان بود. در حالي كه نويسنده يك زنه. تجربه جالبيه كه آدم از نگاه يه جنسيت ديگه به دنيا نگاه كنه. نكته ديگه قبال توجه راحتي نويسنده در بيان روابط طبيعي انساني بود. يعني چيزي كه سالهاست نويسندگان داخلي ما رو برآن داشته كه براي دور زدن سانسور هر چه بيشتر به سمت غنايي نوشتن و پيچيدن داستان در ساختارهاي چند لايه و انتخاب زبان چندگونه و تركيبي برن. البته اين اشكال هم نيست و خودش باعث شده ادبيات معاصر ما وارد مراحلي از رشد بشه كه شايد در مسير طبيعي به اين صورت نمي تونست بهش برسه. ساختار شكني و نوسازي زباني و ... وقتي در يك تعليق منطقي قرار گرفتن نتايج خيلي خوبي هم داشتن. اما نمي شه ناديده گرفت كه به هر حال بخش عمده اي از ادبيان ما دستخوش ناچاري نويسندگان از بيان غير صريح،‌شدن و راه فرار هم پيدا نكردن و نتيجه اين شده كه بخش عمده اي از شعر و داستان در يك كلام قابل فهم حتا نيست! تعارف كه نداريم. اسم هر چيزي را هم نمي شود گذاشت ساختار شكني.

باري،‌سكس در داستان پارسي پور به همون راحتي اتفاق مي افته كه خريد كردن براي خونه و شام خوردن. اون نياز نداره ۶ تا معلق بزنه تا نوع رابطه مرد داستان رو با دو زني كه باهاش دوستن عنوان كنه. بنابراين همه همتش رو گذاشته تا به ديالوگهاي طولاني و گاهي بي مصرف افراد داستانش بپردازه - كه احتمالا در عالم واقع هم وجود داشته-.

و شايد همين روايت ساده از يك زندگي داستان رو براي يك خواننده  حرفه اي كه از يك رمان انتظار بيشتري مثلا نسبت به تماشاي يك سريال تلويزيوني داره راضي نمي كنه. چنين رماني مي تونست جايي از وقايع تاريخي داشته باشه. مي تونست تصوير ملموس تري از جامعه اي در آستانه بحران هاي انقلابي ارائه كنه. خلاصه به نظرم اومد كه نويسنده ترجيح داده كه خيلي ساده از بيان يه روايت عبور كنه.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:52 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin